مىگردد ، بايد عقل با نيروى بازدارنده و رانندهء ايمان ، نفوسى را كه سستى و وقوف و عقب ماندگى و تنبلى دارند به پيش براند و نفوس حادّ و سركش و افراطى را از طغيان بازدارد .
اين بُعد وجود انسان ، همان غرايز گوناگون او مثل غريزه شهوت ، غضب ، حبّ نفس ، حبّ جاه و ساير ميلها و غرايز است ، اگرچه همه را تحت سه قوّه " شهويه و غضبيه و واهمه " مىشمارند ، وجود انسان ، ميدان عمليات اين غرايز و تنازع آنها است و به اين ملاحظه ، " نفس در برابر عقل " گفته مىشود .
در قرآن مجيد مىفرمايد :
« وَأَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى » ؛ « 1 »
« هركس از ايستگاهى كه در برابر پروردگارش دارد ( مقام رب ) بترسد و نفس را از هوا و هوس بازدارد ، به تحقيق كه بهشت جايگاه او است » .
هوايى كه در اين آيه ذكر شده ، ظاهراً همان هواى نفس و تأثير غريزه زياده طلبى بشر در غرايز ديگر است . زياده جويىهاى نفس در اعمال غرايز و ميل او به خوش گذرانى و عيش و تن پرورى و بيكارى و افراط در هواى نفس است كه بايد نفس را از آن بازداشت و در اين راه انسان بايد تا آنجا جلو برود و ترقى كند كه دواعى نفسانى در اعمال اين غرايز را در خود بميراند ، و معنى « مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا » را در خود حاصل سازد .
با اين نفس بايد مجاهده كرد ؛ جهاد اكبرى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به مردمى كه از جهاد با دشمن خدا برگشته بودند ، فرمود :
هامش
( 1 ) . سوره نازعات ، آيه 40 .