مثل حديث معروف « أَعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ » مكشوف مىگردد .
از پيرزنى پرسيدند : خدا را به چه شناختى ؟ گفت : به گردش كردن اين چرخ ( اشاره نمود به چرخى كه در پيش رو داشت ) كه تا او را نگردانم نمىگردد ، پس چگونه چرخ گردون بدون گرداننده و محرك در حركت است . و لذا گفتهاند : « عَلَيْكُمْ بِدِينِ الْعَجائِزِ » .
بلى در طبع هر دانندهاى هست * كه با گردنده گردانندهاى هست
از آن چرخك كه مىگرداند آن پير * قياس چرخ گردون را همى گير
اگرچه از ازل يا بى درستش * نگردد تا نگردانى نخستش
هم بر اين عجوزه ، عارف گفته مىشود و هم بر آن فيلسوفى كه همين برهان حركت را با تفصيل و كشف حركاتى كه كل جهان و اعضا و اجزاى آن را به اين شكل درآورده ، از حركات اتمى تا كهكشانى و بالاتر و حركت جوهرى با قوىترين تقرير علمى بيان مىنمايد و هيچ چيز و هيچ موجود را در اين عالم از حركت ؛ بلكه حركات گوناگون فارغ نمىبيند و از تماشاى حركات عالم حيوان ، نبات ، جماد ، كرات و درك آنها سرمست معرفت و سرشار از لذّت معنوى و عرفانى مىشود ، همه عارفند و همه او را مىطلبند و شوريده و شيفته و واله اويند .
هر كس به زبانى صفت حمد تو گويد * بلبل به غزلخوانى و قمرى به ترانه
آرى هم آن عارفى كه مىگويد :
« ما رَأَيْتُ شَيْئاً إِلّا وَرَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ » ؛
« چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را قبل از آن ديدم » .
و هم آنكه مىگويد :
« ما رَأَيْتُ شَيْئاً إِلّا وَرَأَيْتُ اللَّهَ بَعْدَهُ » ؛
« چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را بعد از آن ديدم » .