و هم آن عارف موحد و يكتاشناسى كه مصداق اين شعر مىباشد .
هرگز حديث حاضر غايب شنيدهاى * من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
بلكه خود را هم فراموش مىكند و فرياد مىزند :
« ما رَأَيْتُ شَيْئاً سِوَى اللَّهَ » ؛
« چيزى را نديدم به جز خدا » .
امّا در اصطلاح عرفان و عرفاى حقيقى ، عارف صورتان مجازى كه رياضات حقّه و شرعى را ترك كرده و به اوراد و اذكار و ترتيبات مبتدع و غير وارده از مبدأ وحى و خواندن اشعار و غزليات سرگرم كننده و تعاليم افراد منحرف را به جاى تعاليم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام برنامه خود قرار داده و ترك دنيا را به ترك امر به معروف و نهى از منكر و مداخله نداشتن در امور اجتماعى مىدانند و مىخواهند با همه در مسلك صلح كل باشند ، عارف نمىگويند ؛ بلكه عارف كسى است كه در معرفت خدا و معرفت انبيا و اوصيا كه اولياى مسلّم اويند و معرفت شريعت و احكام او و سلوك راه آنها بيش از حدّ متعارف به مقاماتى رسيده و به درجاتى نايل شده باشد .
3 - نفس
نفس در لسان عرب و كتاب و سنّت و اشعار و بيانات فارسى و عربى ، در معانى متعدد استعمال شده است كه به بعضى از موارد آن اشاره مىشود .
1 - معنى اوّل اين است كه نفس گفته مىشود و از آن ، حيثيت و ناحيه وجود انسان قصد مىشود كه اگر كنترل نشود و عقل با كمك نيروى بازدارنده ايمان آن را در حدّ اعتدال بين افراط و تفريط نگاه ندارد ، سبب شقاوت و سقوط انسان