است كه « فاقد شىء معطى آن خواهد بود » و نيازمند ، كسى را بىنياز نخواهد كرد .
ذات نا يافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش
و نيز به تدبّر و انديشه مىشناسد كه اين صفات را خودش به خودش نداده ، چنانكه خودش را خودش نيافريده است ، پس مىشناسد كه بخشنده ، هرچه از هستى و صفات جمال و جلال دارد ، از خودش مىباشد كه اين هستى و اين صفات را به او عطا كرده است . بنابر اين وجه نيز ، عرفان در هر دو جزء به تدبر در آثار فراهم مىشود .
ساير وجوهى كه در تفسير اين حديث مىتوان بيان كرد ، نيز از اين دو قسم خارج نيست ؛ « 1 » كه يا معرفت نفس به حقيقت و به تدبّر در ذات آن حاصل شده و يا به تدبّر در انديشه آثار آن .
امّا معرفت " ربّ " بنابر تمام وجوه ، به تدبّر در آثار حاصل مىشود . لذا گفته مىشود : فلان كس خدا را مىشناسد . و گفته نمىشود : خدا را مىداند ؛ چون معرفت بشر به خدا به تدبّر در آثار او است ، نه به انديشه در ذات او .
و از سوى ديگر گفته مىشود : خدا فلان چيز را مىداند . و گفته نمىشود : خدا فلان چيز را مىشناسد ؛ زيرا معرفت بر علمى اطلاق مىشود كه وصول به آن با تفكّر باشد و خدا از آن منزه است ؛ بلكه علم خدا حضورى و بدون سابقه تفكّر و انديشه و غير مسبوق به جهل و عدم است . گفته نشود : اگر معرفت بايد مسبوق به تفكّر و تدبّر در آثار شىء باشد ، پس اينكه گفته مىشود : معرفت اللَّه فطرى است ، و در قرآن مجيد مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . وجوهى را كه در تفسير اين حديث فرمودهاند ، مىتوانيد در كتاب « مصباح الفلاح » يا « نفايسالعرفان » كه هر دو از تأليفات مرحوم آيت اللَّه پدر نگارنده اين رساله است مطالعه فرماييد .