نفى مىنمايد . اين بود عمده وجوه يا تمامى وجوهى كه در مبدأ اشتقاق " إله " فرمودهاند .
و امّا " اللّهمّ " ؛ در چگونگى تركيب آن فرمودهاند : معناى آن " يااللَّه " است و كلمه « يا » به جهت تعظيم اسم جلاله از آن حذف شده و عوض آن ميم مشدّد در آخر آن آورده شده است و اين از خصايص اين اسم است ؛ چنانكه تاء قسم به آن اختصاص دارد .
و فرّاء گفته است : اصل " اللّهمّ " ، " يا اللَّه آمنّا بالخير " است ، يعنى اى خدا قصد كن ما را به خير . ولى قول اوّل ارجح و اقوى است .
2 - عرفان و معرفت
معرفت و عرفان ؛ ادراك شىء است به انديشه و تدبير در اثر آن چيز ، كه اخصّ از علم مىباشد ؛ زيرا علم مطلق ادراك است و به تفكّر در خود شىء نيز حاصل مىشود . به عبارت ديگر مىتوان گفت : معرفت اعم است ؛ زيرا علم ادراك حقيقت شىء است و معرفت ادراك شىء است ؛ خواه به حقيقت باشد يا به ظاهر و آثار .
و بنابر اينكه عرفان و معرفت اعم از معرفت حقيقت شىء يا آثار و وجوه آن باشد ، حديث شريف معروف « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ » را اينگونه مىتوان تفسير نمود : هركس شناخت حقيقت نفس خود را كه مركب و محتاج و داراى ساير صفات و مشخصاتى است كه بارى تعالى از آن منزه است ، مىشناسد ؛ پروردگار خود را كه از اين صفات و صورت عرفان اوّل ، عرفان حقيقت نفس است و عرفان دوم ، همان عرفان شىء و به چيزهايى است كه از او سلب مىشود و خارج از حقيقت ذات او است .