تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
خواه مردم آن قانون را به حقّ و علم و فهم قبول كرده باشند ، يا از راه جهل و اشتباه يا تحميل پذيرفته باشند . مثلًا انوشيروان را دادگر و نظام او را عادل مىگويند ، با اينكه نظامى كه انوشيروان بر اساس آن حكومت داشت ، نظام استضعاف و استعباد و استبداد و كثيف‌ترين نظام طبقاتى بود . و اين انوشيروان بود كه حكومت را حقّ خود مىدانست و آن را مثل اموالى كه از قباد - پدرش - ارث برده بود ، حقّ خود مىدانست و خاندان و افراد ديگر را از آن محروم مىشمرد . و اين حاكم و حكومت بود كه آن نظام ناهنجار غير عادلانه را حفظ مىكرد و تبعيضاتى را كه بود ، اجرا مىنمود . « 1 » داستان تهى شدن خزانه و نياز انوشيروان به پول براى جنگ با روم و پيشنهاد مرد كفش فروش به پرداخت پول مورد نياز در برابر رفع تبعيض و لغو محروميت فرزندش از تحصيل علم ، كه فردوسى نيز آن را در شاهنامه آورده است ، يكى از ادلهء فساد آن نظام است . وقتى پيشنهاد كفش فروش را به شاه رساندند ، قبول نكرد . و چنان‌كه در شاهنامه است ، گفت :
برو همچنان باز گردان شتر * مبادا كزو سيم خواهيم و دُر چو بازارگان بچه ، گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير چون فرزند ما بر نشيند به تخت * دبيرى ببايدش پيروز بخت هنر نايد از مرد موزه فروش * سپارد بر او ، چشم بينا و گوش
هامش
( 1 ) . مخفى نماند : حديثى به اين لفظ « ولدت في زمن الملك العادل » به پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت داده‌اند كه اعتبار آن ثابت نيست و محققان و اهل فن آن را از اخبار موضوعه ( جعلى ) شمرده‌اند و قرائن و شواهد هم ضعف آن را تأييد مىنمايد كه در اينجا مجال شرح و بيان آن نيست .