بله در به كار نبستن آن علوم غيبى حكمتهايى است كه از آن جمله اين است كه : پيغمبر و امام ، رهبر مردم هستند و عمل و كردارشان مثل قول و گفتارشان ، بايد مأخذ و مصدر تربيت و نظام امور دين و دنياى بشر باشد . اگر مسائل زندگى عادى آنها براساس خوارق و معجزات و علم غيب باشد ، نقض غرض لازم مىآيد و وجود آنها نمونهء عملى ، و رفتارشان سرمشق و دستورالعمل زندگى ديگران نمىشود و براى ديگران قابل تأسّى و اقتدا نخواهد بود . و حال اينكه مردم موظفند به حكم عقل و دستور :
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » ؛ « 1 »
« مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله سرمشق نيكويى است » .
به پيغمبر تأسى كنند ، لذا آن بزرگواران مأموريت نداشتند كه در همه جا بر طبق علوم لدنّى خود عمل كنند و در محاورات و مسائل و حوائج عرفى و عادى ، غالباً طبق مجارى عادى و علوم عادى عمل مىكردند تا به مردم راه و رسم زندگى صحيح را بياموزند و آنها را در هر ناحيه رهبرى و راهنمايى كنند و به علم نبوّت و امامت ، فقط در موارد خاص و به مقدارى كه خلاف اين هدف نباشد و بلكه مؤيد آن شود - بإذن اللَّه وإرادة اللَّه - عمل مىفرمودند .
و حكمت ديگر اين است كه : اگر در موارد عادى به علم امامت عمل مىكردند و در هر مورد از غيب خبر مىدادند ، بسا اسباب سوء تفاهم مىشد و بعضى در غلوّ مىافتادند و آنها را از رتبهء امكانيّت بالاتر مىشمردند و گمان مىكردند علوم آنها ذاتى است و افاضهاى نيست .
اين پرسش و استفهامها سبب شد كه مردم آنها را آنطور كه بايد و در مرتبهاى
هامش
( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 21 .