خويشاوندانم را ، بلكه اين آيه خطاب به مشركين است . خدا فرموده : به مشركين بگو مرا به خير شما اميد نيست ، شرّ مرسانيد ؛ يعنى به ايشان بگو : از شما چيزى نمىخواهم تا خيال كنيد ادعاى من براى دنياطلبى است ، بلكه خويشى مرا با خودتان مراعات كنيد ؛ زيرا رسول خدا با مشركين قريش فاميل بود . پس در اين آيه مىخواهد بفرمايد ، مودّت و خويشى مرا مراعات كنيد و مرا آزار و انكار نكنيد .
در اينجا مفسّرينى كه متوجّه نزول آيه بودهاند « الّا » را به معنى « بل » گرفتهاند و اگر غير اين باشد آيه لغو مىشود و خدا كه لغو نمىگويد . مفسرين شيعه و سنى اكثراً بر خلاف ظاهر آيه سخن گفتهاند .
جواب :
إِذا أَوْجَبَ الرَّحْمنُ فِي الْوَحْيِ وُدَّهُمْ * فَأَيْنَ عَنِ الْوَحْيِ الْعَزِيزِ ذَهابٌ
وَأَيْنَ عَنِ الذّكْرِ الْعَزِيزِ مَذاهِبٌ * وَأَيْنَ إِلى غَيْرِ الْإِلهِ إِيابٌ « 1 »
اگر اين سخنان را يك نفر از نواصب و خوارج مىگفت ، خيلى تعجب نداشت « فَكُلُّ إِنآءٍ بِالَّذِي فِيهِ يَنْضَحُ » ؛ از كوزه همان برون تراود كه در اوست » . ولى از يك نفر كه خود را در شمار محبان اهل بيت مىشمارد ، ردّ قول اهل بيت عليهم السلام و پيروى از رأى عكرمهء خارجى و دشمنان اهل بيت ( در عصرى كه بعضى از نواصب هم انصاف مىدهند و اين آيه را دليل وجوب محبّت و مودّت عترت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگيرند ) بسيار عجيب است .
هامش
( 1 ) . زمانى كه واجب كرده رحمان در وحى ( قرآن ) دوستى ايشان را ، پس به كجا ( و كه ) از وحى عزيز رفتن است ( مىتوان رفت ) ؟ و به كجا از قرآن عزيز مذهبها ( رفتنها يا محل رفتنها ) و به كجا به سوى غير خدا بازگشت است ؟