سادساً : « شيخ الطائفه » عين اين حديث را ، از عبداللَّه بن ميمون از حضرت صادق عليه السلام روايت فرموده است و لفظ او عين لفظ كتاب من لا يحضره الفقيه است :
« لِلْعَبْدِ أَنْ يَسْتَثْنِيَ ما بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِذا نَسِيَ » و بيش از اين چيزى بر آن اضافه نفرموده است . « 1 » بنابراين ، از نقل كافى و تهذيب معلوم مىشود اين ذيل كه در فقيه و تفسير عياشى « 2 » نقل شده است ، بيان و توضيح بعضى از رُوات است و از روايت ضعيف ابن هشام اخذ شده و هيچ اعتبارى ندارد .
سابعاً : اينكه نوشتهايد : رسول خدا صلى الله عليه و آله ندانست جواب گويد ، از كجا مىگوييد ؟ و چرا نمىگوييد پيغمبر صلى الله عليه و آله در پاسخ دادن به آنها منتظر نزول وحى بود ؟ نگوييد با اينكه منتظر وحى بود چگونه جواب را مىدانست ؛ زيرا نزول قرآن دفعةً واحدةً و جملگى بر قلب پيغمبر صلى الله عليه و آله ثابت است و از بعضى از آيات نيز استفاده مىشود و نزول تدريجى آن منافات با آن نزول ندارد و آن را تشبيه كردهاند به علوم تفصيلى بالفعل پس از حصول ملكه . به هر حال اين مطلب نيز از مسايل غامض و نظرى است و در بين دعوا نرخ طى كردن و يك جانب را گرفتن ، صحيح نيست .
پس معلوم شد كه اين قسمت از روايت عبداللَّه بن ميمون را به طور اطمينان مىتوان گفت كه شرح و توضيح است و جزء اصل حديث نيست و روايت سيره هم كه ضعيف است و قابل استناد نمىباشد . فقط ماييم و همان ظاهر آيه ، آن هم به هيچ وجه نفى علم غيب از پيغمبر صلى الله عليه و آله نمىنمايد .
هامش
( 1 ) . تهذيب ، ج 8 ، ص 281 ، ح 1029 / 21 .
( 2 ) . تفسير عياشى ، ص 324 ، ح 142 .