محتمل است كه آيه : « وَلَا تَقُولَنَّ لِشَىْءٍ إِنّى . . . » و آيه « وَما أَدْريكَ ما الْحآقَّةُ » و آيه « لا تَعْلَمُهُمْ » و امثال اين آيات نيز بر همين روش نازل شده باشد .
پرسش از حكمت :
اگر كسى بگويد : اكنون كه تفسير اين آيات ، در ضمن چهارده وجه محكم ، در قبال اخبار متواترى كه دلالت دارند بر اينكه پيغمبر و امام علم غيب دارند ، معلوم و واضح گرديد و تماماً رفع شبهه شد ، پرسشى كه پيش مىآيد ، پرسش از حكمت عدم عمل پيغمبر و امام است به علوم غيبى ؛ به عبارت ديگر : چرا ايشان با اين علم و آگاهى ، در امور عادى خود غالباً مثل افراد عادى رفتار مىكردند و از بعضى موضوعات پرسش و استفهام مىنمودند ؟
جواب اين است كه : معلوم است مجرّد استفهام و پرسش ، دليل بر ناآگاهى نيست ؛ زيرا براى جهاتى ، مانند آشكار شدن حقايق و تعليم به ديگران و اتمام حجّت و حكمتها و مصالحى ديگر ، گاهى پرسش و استفهام مىشود . چنانچه در كلام خداوند علّام الغيوب نيز گاهى پرسش آمده است ، مانند :
« وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى » ؛ « 1 »
« اى موسى اينك بازگو تا چه در دست دارى ؟ »
و آيه :
« يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَ أَنتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمّيَ إِلهَيْنِ » ؛ « 2 »
« اى عيسى بن مريم ! آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو خداى ديگر ( غير خداى عالم ) اختيار كنيد » .
هامش
( 1 ) . سوره طه ، آيه 17 .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 116 .