راه حلّ چهارم :
در آياتى مثل آيه : « وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمَ الْغَيْبِ » محتمل است اشاره به اين باشد كه اگر علم غيب از طرق عادى داشتم - كه علم به آن مجاز است - بسيار طلب خير مىكردم ، و شاهد بر اينكه مفسرين فرمودهاند ، اين است :
« لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلّا ما شآءَ اللَّهُ أَنْ يُعَلّمَنِيهِ » ؛
« من علم به غيب ندارم مگر آنچه را كه خداوند بخواهد به من بياموزد » .
كه غرض اين است كه با وسايل عادى براى من علم غيب حاصل نيست و گرنه بر طبق آن عمل مىكردم .
و در آنچه خدا از طرق غير عادى تعليم كند هم ، معلوم است كه عمل محتاج به اذن است ؛ زيرا به طور كلى عمل به آن بر خلاف مصلحت و نقض غرض است .
بنابراين وجه ، حاصل اين مىشود كه در اينگونه امور ، علم عادى ندارم و علوم غير عادى را مجاز نيستم كه برطبق آن عمل كنم يا به كسى اعلام كنم ، جز در بعضى موارد استثنائاً .
راه حل پنجم :
نسبت به مثل آيه : « وَما أَدْرِى ما يُفْعَلُ بِى وَ بِكُمْ »
اوّلًا : به قرينه آيات ديگر كه همه دلالت بر اطّلاع پيغمبر از عاقبت امر كفار دارد و به قرينهء روايات متواتر - كه دلالت دارد بر اينكه پيغمبر از آيندهء خود و اهل بيتش اطّلاع داشت و همچنين از آينده كفار حتى اينكه به صريح خطبه قاصعه ، آنهايى را كه در قليب چاه بدر افكنده مىشوند و آنهايى را كه جنگ احزاب را برپا مىكنند مىشناخت - مراد از اين آيه نيز نفى علم عادى و ذاتى است ، و بلكه اين آيه دلالت بر علم غيب دارد ؛ زيرا مىفرمايد : من خودم نمىدانم چه مىشود و آنچه را بگويم و اعلام كنم به وحى الهى است ؛ يعنى علم من از مصدر وحى است :
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 438
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٤٣٨