وجه اوّل :
مراد از علم غيب مختص به ذات الوهيت ، علم غيب ذاتى است كه عين ذات او و قديم است و به افاضه و اعطاى كسى نيست و در عرض آن علمى و عالمى فرض نمىشود و مراد از علم پيغمبر و امام ( چه علم حضورى و چه علم حصولى اشائى باشد ) آن علمى است كه به طريق الهام يا وسايل ديگر ، از جانب خدا به آنها اعطا شده است كه فرق حقيقى بين علم معصوم ، و هر كسى كه به غيبى اطّلاع دارد - حتى خود ما هم كه به بسيارى از غيبها به وسيلهء قرآن و اخبار پيغمبر و امام آگاهيم - با علم خدا همين است كه علم ما ذاتى نيست و عين ذات نيست و حادث است و قديم نيست ، امّا علم خدا ذاتى و عين ذات و قديم است و به عبارت اخرى علم پيغمبر و امام ، آخرين درجهء علم ممكن است و علم خدا علم واجب الوجود است و اين وجه به طور كلى نسبت به تمام آيات - بدون آنكه نيازى باشد به تقييد اطلاق آنها به موارد پنجگانه - جارى است و مؤيد اين معنى است آيه شريفه :
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً » ؛ « 1 »
« خدا عالم غيب است و احدى را بر غيب خود مطّلع ننمايد مگر رسول مرتضى و برگزيده را كه از پيش رو و از پشت سر او نگهبان قرار داده است » .
و همچنين آيه :
« وَما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُسُلِهِ مَن
هامش
( 1 ) . سوره جن ، آيه 26 و 27 .