تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
و خدا خود دانا است كه رسالت خود را چگونه و در كجا و به چه كسى بسپارد ، هرچند ما ندانيم چگونه آنها محل اين افاضات شده‌اند . ثالثاً : ممكن است در مسيرى كه براى هر موجودى بين مبدأ و منتهى هست ، اوضاع و شرايط فقط براى افراد خاصى مناسب شود كه استعداد قبول اين مواهب را داشته باشند . مناسبات بسيار ، از وراثت و پاكى و پاكدامنى آبا و اجداد و اسباب و موجبات اختيارى و قهرى ، باعث مىشود يك فرد ظرفيت قبول افاضات بيشتر را داشته باشد كه چون بخل در مبدأ فياض نيست ، به او افاضه مىشود ، مثل اينكه علل و اسباب طورى جور مىشود كه يك درخت بيشتر ميوه بدهد . در عين حال اين مسايل ، اتفاقى محض نيست ؛ بلكه عالم طبيعت و جهان مادّيت و تأثير و تأثّر اين اقتضا را دارد و اين عالم با اين تأثير و تأثّرها به اراده خدا ، اين چنين منظم مىشود كه يكى پيغمبر و يكى امام ، يكى مقتدى و ديگرى مقتدا ، يك عضو چشم ، يك عضو ابرو و ديگرى زبان و ديگرى مغز مىشود . هرطور كه باشد ، اعضا و جوارح ديگر ، حتى چشم و زبان و گوش ، بايد به فرمان مغز و در واقع به فرمان روح و عقل باشند . هرچند ماده‌اى كه چشم و مغز از آن ساخته شده ، در اصل يكى باشد و ما نفهميم يا گمان كنيم كه بدون هيچ امتياز و علّتى ، مغز و چشم از يك نوع سلول آفريده شده باشند ؛ امّا احتمال مىرود كه در نظام اسباب و مسبباتى كه به ارادهء خدا در اين عالم برقرار است ، اين سلول بايد مغز شود و آن ، زبان يا پوست گردد . همين‌طور افراد نيز چنين هستند ، يك فرد قابليت آن را دارد كه امام باشد و از هنگام ولادت ، قابليت قبول فيوضات غيبى را دارد و يك فرد اين اقتضا و قابليت را ندارد كه نمىشود پيغمبر و امام بشود . چنان‌كه كور نمىتواند اشيا را ببيند ؛ ولى در عين حال همه در مسير حركت به سوى نهايت كمالى كه دارند ، مختارند و مىتوانند