ما ايمان به قضا و قدر و اندازه داريم ، همانطور كه قرآن مىفرمايد :
« ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفاوُتٍ » ؛ « 1 »
« در نظم خلقت خداى رحمان ، هيچ بىنظمى و نقصان نخواهى يافت » .
ولى از مقدار و تفصيلات و جزئيات اين امور آگاهى نداريم كه مثلًا چرا بهرهاش از هوش و فهم اين مقدار است ، و آن ديگرى بيشتر است ؟ چرا اين ، چنين است و آن ، چنان ؟ چرا اين نبات ميوهاش تلخ است و آن شيرين ؟ چرا و چرا ؟ از اينگونه سؤالها ميليونها و ميلياردها هست كه اگرچه به طور كلّى از همه مىتوان پاسخ داد ؛ امّا بالخصوص به بيشتر آنها نمىتوان جواب داد ، مگر اينكه انسان به تمام علوم و علل و معلولات آگاهى داشته باشد .
اجمالًا نمىشود گفت و نبايد گفت : چرا كوه دريا نشده يا دريا صحرا نشده ، يا اين بدينسان خلق نشده و آن بدانسان كه هر چيزى را اگر خدا چيزى ديگر مىآفريد ، چيز ديگر بود و آن چيز نبود ، و اگر همه را يك چيز آفريده بود يا به يك شكل و يك نوع خلق كرده بود ، همه را نيافريده بود و عالم بدون اين فرقها و « اين نه آنى » ها ، ناقص بود و اين كمالات و اين نظام به وجود نمىآمد .
ثانياً : خداى تعالى در جواب اين ايرادها كه از جهل به اوضاع عوالم و شرايط و مقتضيات و غرور آدمى به اندكى مايهاى كه در فهم و علم پيدا مىكند ، مىگيرد ، مىفرمايد :
« ابللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » . « 2 »
بيانگر اين است كه محل اين عنايات و سزاوار به اين الطاف ، اين افراد هستند
هامش
( 1 ) . سوره ملك ، آيه 3 .
( 2 ) . سوره انعام ، آيه 124 .