تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
البته پس از آنكه مسأله خلافت پيغمبر صلى الله عليه و آله به آن شكل در سقيفه بنى ساعده ، از مسير تعيين شدهء الهى خارج شد ، و خواستند به آن صورت مشروع بدهند ، مدعى شدند كه براساس اجماع است و شورا انجام گرفت و اجماع امّت حجت و معتبر است . ادعايى كه نه واقعيت داشت و نه با اين نظام دموكراسى و اكثريت مطابقت دارد . اجماع اگر اعتبار داشته باشد ، اجماع تمام امّت يا اهل حلّ و عقد است ، و در حصول آن شرط است كه همه اجماع داشته و متفق باشند و اين غير از اكثريت است كه نظام دموكراسى بر آن متّكى است . به علاوه در موضوع خلافت ابىبكر اجماعى حاصل نشد ، مضافاً بر اينكه خود او هم اين نظام را عملًا رد كرد و به نظام انتصابى بشرى كه مجوز شرعى نداشت ، رو آورد و عمر را وليعهد و جانشين خود ساخت . « 1 » بعد از او هم ، عمر شوراى شش نفرى را تشكيل داد و از زمان حكومت معاويه به بعد ، رسماً نظام پادشاهى و سلطنتى برقرار شد . بنابراين دموكراسى با توجّه به ماهيت و معايب آن ، اصالت اسلامى ندارد و اگر در بعض كلمات ديده مىشود كه بر شورا يا بيعت استدلال شده ، با ملاحظه بيانات ديگر كه در آنها به صراحت اين مبدأ رد شده است ، به طور مماشات و جدل و براى اقناع و اثبات حقانيت ، حتى طبق رأى و عقيده طرف است ، و الّا در اسلام غير از نظام امامت ، نظام ديگرى مطرح نيست كه امتداد زمامدارى و ولايت پيغمبر است و همان‌گونه كه در حيات پيغمبر غير از زمامدارى آن حضرت ، نظام ديگرى قابل
هامش
( 1 ) . در اينجا با اينكه او بيمار بود ، كسى مانع از وصيت او نشد و « حسبنا كتاب اللَّه » نگفت ؛ بلكه‌پيش از آنكه بگويد ، چون بيهوش بود ، عثمان از پيش خود اسم عمر را نوشت و من نمىدانم ابوبكر به هوش آمد يا نه . آنها مىگويند به هوش آمد ، عثمان گفت : من عمر را نوشتم او هم تصديق كرد .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 294 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني