از قماش اين سلطنتها و سلطهها و صدرها و مدير كلها باشد .
اينها اعتبار ابليسى و دامهاى شيطانى است كه در برابر هر حقى باطلى مىسازد و مردم را از حقّ منحرف مىكند . نبايد حقّ را به باطل قياس كرد و انتصاب خدايى را به انتصاب شيطانى اشتباه نمود ، و هر دو را چون انتصاب است ، بدون توجّه به مصدر انتصاب همانند گرفت . چنانكه ساير نظامات شرعى را نيز نمىتوان به اين علّت كه در برابر آنها باطلى ساختهاند ، كنار گذاشت ؛ مثلًا چون عبادت خدا و عبادت بت هر دو عبادت است ، عبادت خدا را ترك كنيم ، يا چون به مالكيت مىگويند ، يا چون به ازدواجهاى غير شرعى ازدواج مىگويند ، اصل مالكيت و ازدواج مورد ايراد واقع مىشود .
حكومت انتخابى
حكومت انتخابى نيز به گونهء ديگر ، مفاسد و معايبش كمتر از رژيمهاى استبدادى و پادشاهى نيست . اين رژيم براساس پذيرش اعتبار اكثريت آرا از سوى همه ، نظامى است كه مانع از استبداد فردى شمرده شده است و به اصطلاح ، حكومت مردم بر مردم است و مبنايش اصالت خود انسان و جدا بودن سياست از روحانيت و دين از دنيا است ، در مقابل نظام اسلام و امامت كه مبنايش اصالت حكومت « اللَّه » و جدا نبودن روحانيت از سياست و دين از دنيا و قانون از وحى خدا است . اساس اين نظام اين است كه : " دين " قانون عقيده ، سياست ، حكومت و نظام ، اخلاق ، اقتصاد و برنامههاى روح و جسم و فرد و اجتماع است .
بنابراين نظام دموكراسى و انتخابى ، به آن معناى مطلقى كه در غرب دارد و به قوهء مقننه و قضاييه و مجريه تقسيم مىشود و هيچ شرطى ندارد ، از نظر اسلام قابل قبول نيست .