شرق و غرب و روش آمريكا است كه اگر انسان بخواهد مفاسد اين نظامات را برشمارد مثنوى هفتاد من كاغذ شود .
دوران بردگى ، دوران بىاعتنايى به حقوق بشر ، دوران حرمسراها ، دوران خريد و فروش زنها ، دوران كشور گشايىها و تسخير كردن و يا خراب كردن اين شهر و آن شهر و قتل عام نمودن ، دوران عيّاشىها و هرزگىها و بىرحمىها ، همه و همه در اين رژيمها به صورت نو و به قول خودشان مترقّى ، متبلور است .
واقعاً انسان نمىتواند توحّش دنياپرستان كنونى كه آسايش و امنيت را از بشر سلب كردهاند ، و هزارها ميليون دسترنج ضعفا را در خرج تسليحات گذاردهاند ، شرح دهد .
به عكس ، نظام امامت تبلور عدل الهى و حكومت حقّ در جهان است نمونه اكمل آن زندگى ساده و متواضع پيغمبر صلى الله عليه و آله است چنانكه على عليه السلام در نهج البلاغه ، گوشهاى از آن را شرح مىدهد ، و به همه مسؤولين امور و صاحبان مقامات اخطار مىكند .
نظامات ديگر حتى اگر - در صورت و عنوان هم - حكومت مردم بر مردم باشد ، علاوه بر آنكه حصول نمىيابد ، اصولًا اطمينانبخش نيستند . جهانبينى مادّى هرگز آسايشبخش نيست و آرامش قلب نمىدهد ؛ بلكه به عكس تزلزل را بيشتر و بيشتر مىنمايد و انسان را در خوف و وحشت زوال آنچه دارد و احتمال خطراتى كه او را تهديد مىنمايد غرق مىسازد .
نظام امامت بر پايه جهانبينى اسلامى و حكومت الهى است ، و بر اين پايه خود را به طور معقول توجيه مىكند و ديگران را هم ملزم به قبول آن مىداند .
اين نظام به همه مىگويد : همه بنده خدا هستيم و بايد تابع فرمان و نظام او باشيم و حكم او را اطاعت كنيم . و اصولًا حكومت در اين نظام هدف نيست ؛ بلكه
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٢١