ما متأسفيم اينان پس از چهارده قرن هنوز هم نتوانستهاند نظامى را به عنوان نظام اسلامى معرّفى كنند ، و پا به پاى اوضاع و جريانها حركت كردهاند و به جاى اينكه معرّف نظام اسلام باشند ، توجيهگر نظامهايى كه مسلّط مىشده و مىشوند هستند ؛ يعنى اوّل نظام و سلطه برقرار مىشود بعد زمان توجيه و تصويب اين جيرهخواران باز مىگردد و اكنون وضع به جايى رسيده كه جهان اسلام تجزيه كامل يافته با رژيمهاى مختلف غير اسلامى كه يا زير سلطه شرق ملحد و ضد شرف انسانيت و يا سلطه غرب جنايتكار استثمارگر قرار دارند ، حدود پنجاه حكومت ضعيف و معارض يكديگر را بر جهان اسلام تحميل كردهاند ، و كسى نيست بپرسد :
پس امّت واحده و حكومت واحده اسلامى كجا است ؟ و كدام يك از اين حكومتها شرعى و واجب الاطاعه است ؟ و اين وضع مسخرهاى كه اين سران وابسته به شرق و غرب و به اصطلاح مترقى و مرتجع ، در جهان اسلام پديد آوردهاند ، چه اصالت و چه هويتى غير از دشمنى با اسلام و ضربه زدن به احكام اسلام و شرافت مسلمين دارند ؟ !
با توجّه به مطالبى كه گفته شد ، هرچند در نهايت اختصار بود ليكن معلوم مىشود كه شكل مديريت و اداره جامعه بر صورتهايى كه در جوامع مسلمين جلو آمد و حكومتهايى مثل بنىاميه و بنىعباس و آل عثمان و سلسلههاى ديگر را توجيه مىنمود اسلامى و شرعى نيست و بين آنها و اسلام رابطه ضدّيت از رابطه هماهنگى بيشتر است ، چنانكه معلوم شد ، نظامات كنونى دنيا نيز كه بر اساس به اصطلاح نگرش علمى و جدايى سياست از دين است و بعضى مسلمانان جاهل و مقلّد بيگانه آنها را مترقّى مىگويند ، در واقع آنها مخالف اسلام هستند و مسلمان نبايد آنها را بپذيرد .
و اين نكته نيز معلوم شد كه شخصيت اسلامى يك جامعه وقتى كامل مىشود
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢١٩