بنى اميه و كلّيه كسانى كه به واسطه سوء رفتار و خيانت و فساد نمىتوانستند در نظام اسلامى جايى داشته باشند ، متّحد شدند و جنگ جمل و صفين و نهروان را برپا كردند و على عليه السلام را گرفتار نابسامانىهاى داخلى و درگيرى با آشوبها و فتنهها نمودند .
هرچند در همان مدت كوتاه زمامدارى على عليه السلام چهره دل آرا و آفتاب عالمتاب اسلام كه در زير پردههاى جهالتها و تعصبها و نفاقهاى منافقين و جاهپرستىها پنهان شده بود ، آشكار شد ؛ امّا دريغا كه در اثر آن دسيسهها و تحريكات و جهالت ، بسيارى به حقايق امور و سير اوضاع و عللى كه - در اينجا مجال بيانش نيست - پس از شهادت على عليه السلام امكان عادى تعقيب اقدامات و برنامههاى آن حضرت نبود و به زودى با تسلّط معاويه ، خورشيد جهان آراى اسلام در پشت ابرهاى حيله و مكر و شيطنت معاويه قرار گرفت و دورهاى تاريك و ظلمانى ؛ امّا ممتد و طولانى آغاز شد كه شرح مظالم زمامداران و فسادها و خيانتهاى آنها را در تواريخ بايد مطالعه كرد .
خلفايى به اصطلاح روى كار آمدند كه قرآن را به تير مىزدند و كنيز خود را با حال جنابت براى امامت بر جماعت به مسجد مىفرستادند .
كدام باانصاف است كه بتواند اين نوع حكومتها را اسلامى بداند ؟ ! كدام غيرتمند است كه حكومت وليد و عبدالملك و ساير طاغوتهاى بنىاميه را شرعى بخواند ؟ ! كدام شرافت مند است كه حكومت هارون و منصور و خلفاى عثمانى و سلاطين ستمكار اين چهارده قرن را واجب الاطاعه بداند ؟ !
ما متأسفيم كه آنان اين حكومتها را در طول تاريخ اسلامى مىدانند و امروز هم به كاخها و آثار ستمگرانه و مراكز عيّاشى و فساد و فحشاى آنها افتخار مىكنند ، اسلام را نشناختهاند و رسالت اسلام را در برانداختن اينگونه نظامها درك نكردهاند .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢١٨