« حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ وَشُقَّ عِطْفايَ » ؛ « 1 »
« به طورى كه از ازدحام ايشان ، حسن و حسين زير دست و پا رفتند و دو طرف جامه و رداى من پاره شد » .
آرى بيست و پنج سال دورى از رهبرى آگاه و عادل و عالم و الهى ، بيست و پنج سال استيلا و استعلاى گروهى جاهل و نادان و بىاطّلاع از معارف و حقايق اسلام ، سالها تسلّط بنى اميه و ظلم و ستم عمّال عثمان ، مردم را به ستوه آورده بود و در انتظار چنين روزى بودند كه حكومت در كف با كفايت مردى الهى قرار گيرد كه از او باسابقهتر در اسلام و هم گام و هم كارتر با پيامبر اسلام و شناسندهتر به ارشادات و توجيهات و تعليمات اسلام نبود ، لذا شور و هيجان و ابراز احساسات فوق العاده شد و همه به آينده اميدوار شدند و طليعه تاريخى را كه متناسب دعوت اسلام باشد ، به چشم مىديدند .
امّا متأسفانه همانها كه در اثر انتخاب در شوراى شش نفرى در مقابل على عليه السلام گذارده شدند ، به طمع سياست افتادند و همان جاهطلبان و همانهايى كه پولهاى زرد و سفيد بيت المال ، ايمانشان را بر باد داده بود و همانهايى كه كينههايى را - با پيغمبر صلى الله عليه و آله از بدر و احد و احزاب و ساير غزوات و مواقف داشتند - در دل نگاه داشته و در اين مدت بسيت و پنج سال با رژيمهايى كه مسلط بودند ، همكارى داشتند و پيمانهايى كه با روى كار آمدن على عليه السلام امتيازات بىجا و استفادههاى كلان و مقاماتى را كه داشتند ، در خطر مىديدند و مىدانستند كه وضع به كلى دگرگون مىشود و انقلاب اسلام از نو ادامه مىيابد ، سخت به هراس افتادند و به مخالفت با امام حقّ و خليفهء حقيقى پيغمبر صلى الله عليه و آله و حكومت اسلامى برخاستند و با
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 3 .