تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
عمر وقتى احساس كرد كه روزش به سر آمده و بايد از حكومت و رياست مفارقت نمايد ، شخصاً يا با مشورت با همفكران خود ( چون افكار را براى قبول تعيين هر كسى كه غير از على عليه السلام باشد ، آماده نمىديد ) طرح سومى را پيشنهاد نمود و حكومت را به شوراى شش‌نفرى واگذار كرد و برنامه كار آن‌چنان معيّن نمود كه على عليه السلام در آن انتخاب نشود . در اينجا نيز ، پرسش‌هاى فراوان از جمله پرسش‌هاى زير بىجواب مىباشد : 1 - عمر با چه اختيار شرعى ، اين شورا را ترتيب داد و مسلمانان را از اينكه خودشان در امور خود ، به خصوص پس از مرگ او نظر دهند ، ممنوع كرد ؟ ! 2 - باز هم سؤال مىشود : اگر پيغمبر صلى الله عليه و آله بدون تعيين جانشين رحلت كرد و امت را به حال خود گذاشت ، چرا عمر و ابوبكر به آن حضرت تأسّى نكردند ؟ ! 3 - اعتبار اكثريت اين شوراى شش نفرى چه وجه شرعى داشت ؟ ! 4 - چرا اگر در اين شورا سه نفر به يك نفر رأى دادند و سه نفر به شخص ديگر ، رأى آن سه نفرى كه عبدالرحمن بن عوف خويشاوند نزديك عثمان در آنها باشد ، معتبر گرديد ؟ ! و اين چه وجه شرعى داشت ؟ ! 5 - چرا مثل عباس عموى پيغمبر صلى الله عليه و آله و فرزندش عبداللَّه بن عباس در اين شورا منظور نشدند ؟ ! 6 - چرا دو سيّد جوانان اهل بهشت ، حسنين عليهما السلام آن عظمت و مقام در اين شورا شركت داده نشدند ؟ ! 7 - جريان امور نشان مىدهد كه اين سياست‌مداران جاه‌طلب ، علاوه بر آن‌كه نظام الهى امامت را كنار گذاردند ، براى مردم و امت نيز حقّى و اختيارى قائل نبودند و در آنچه كه با سياست شخصى حكومتى آنها مخالف داشت ، در كمال استبداد و استعلا عمل مىكردند و تابع نظام جنگل بودند و لذا هر كدام در مسألهء مهمى مثل