تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ابوبكر را با اين تاريكىها و اين همه پرسش‌ها پشت سر مىگذاريم و با تاريخ پيش مىرويم تا به مرض موت ابوبكر مىرسيم . در اينجا تاريخ مىگويد : ابوبكر در بيمارىاش ، در حالى كه گاهى از هوش مىرفت ، در اين انديشه افتاد كه امّت را در امر حكومت بعد او خود سرگردان نگذارد و خودش يك نفر را معيّن كند كه بعد از او اختلافى پيش نيايد ؛ يعنى كارى را كه به گفته اين سياست‌بازان ، پيغمبر صلى الله عليه و آله انجام نداد ، ابوبكر براى رعايت مصلحت امّت انجام داد و كاغذ و قلم و نويسنده خواست تا وصيت خود را بنويسد و تسجيل كند و در اينجا عمر و حزبش كه در بيمارى پيغمبر صلى الله عليه و آله - وقتى قلم و كاغذ طلبيد تا براى امّت چيزى را بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نگردند - مانع شدند و زبان را به آن بىادبى و جسارت فراموش نشدنى نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله باز كرد ، كه خدا در حقّش فرمود : « وَما يَنطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلّا وَحْىٌ يُوحى » . « 1 » و هيچ ايرادى نگرفتند و « حَسْبُنا كِتابُ اللَّهِ » نگفتند ؟ ! و ابوبكر را كه گاهى بيهوش مىشد و گاهى به هوش مىآمد و طبعاً چنين بيمارى هذيان مىگويد و سخنش معتبر نيست ، از وصيت مانع نشدند و نگفتند : « إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ ؟ ! » بارى عثمان براى نوشتن وصيت ابوبكر آماده شد و شروع به نوشتن كرد . « 2 » وقتى به نام شخصى كه منصوب مىشود رسيد ، ابوبكر از هوش رفت ، عثمان از پيش خود نام عمر را نوشت . پس از آن‌كه به هوش آمد ( كه به گمان من هرگز به هوش نيامد و مرد ) از عثمان پرسيد ، عثمان گفت : عمر را نوشتم . ابوبكر هم
هامش
( 1 ) . سوره نجم ، آيه 3 و 4 . ( 2 ) . تفصيل و جريان كامل اين واقعه را در كتب تاريخ مثل تاريخ ابن اثير مطالعه نماييد .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 212 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني