مشروعيت حكومت و جواز مخالف با آن است و ديگر راه هرگونه توجيه شرعى براى حكومت ابوبكر بسته مىشود . و به فرض اينكه محملى براى آن بتراشند ، موضع حضرت فاطمه عليها السلام و تصويب على عليه السلام از آن موضع و تبعيت بنىهاشم از آن دليل بر اين است كه شرعى ندانستن حكومتى مثل حكومت ابى بكر جايز است و هركس هم به تبعيت از حضرت زهرا عليها السلام آن را شرعى نداند ، به خطا نرفته است .
همانطور كه عالم معروف شيخ حسن بناء ، رهبر اخوان المسلمين ، در عذر شيعه بر ردّ خلافت ابوبكر گفته است كه :
« كانَتْ هذِهِ عَقِيدَةٌ فاطِمَة » ؛ « 1 »
« اين عقيده ، عقيدهء فاطمه است » .
و در برابر آن ، هيچ مسلمان معتقد به خدا و رسول ، جز تسليم و عدم اعتراض و تصويب چارهاى نخواهد داشت .
بالاخره از ميان اين بست و بندها و تبانىهاى سياسى كه عليه بنىهاشم و براى جلوگيرى از اجراى برنامهاى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مقرّر كرده بود ، انجام شد ، ابوبكر بر كرسى حكومت نشست و پيراهن خلافت و حكومت را دربر نمود و چنانكه گفتيم ، معلوم نشد بر چه اساسى حكومت او بر مردم تحميل شد ، بعدها كه به
هامش
( 1 ) . مرحوم استاد آيت اللَّه آقاى سيّد محمّدتقى خوانسارى قدس سره كه در قدس و تقوى و غيرت اسلامى و فداكارى در راه دين و دفاع از حريم اسلام كمنظير بود ، نقل مىفرمود : در سفر حج بيت اللَّه الحرام با شيخ حسن بناء در مدينه طيبه يا مكه معظمه ( ترديد از اينجانب است ) مجالس متعددى ديدار و بحث داشتم و بالاخره در مسجد مدينه يا مسجد الحرام ( باز هم ترديد از حقير است ) شيخ حسن بناء سخنرانى كرد و در آن از شيعه دفاع نمود تا به عقيده آنها در موضوع خلافت و ابوبكر رسيد گفت : كانت هذه عقيدة فاطمة . مقصودش اين بوده كه اين عقيده شيعه برغصب خلافت ، عقيدهاى نيست كه كسى بتواند آنها را بر آن مؤاخذه كند ؛ زيرا عقيده فاطمه زهرا عليها السلام است .