و تعليمات و راهنمايىهاى اهل بيت عليهم السلام كه عدل قرآن مجيدند ، مراجعه نمود . در اين محيط همه معتقدند كه در اسلام ، در بيان هر تعليم و ارشادى كه با سعادت واقعى بشر ارتباط داشته باشد ، كوتاهى نشده و هر تشريعى كه مورد نياز بشر باشد ، انجام شده است .
با اين بينش اسلامى و با مراجعه به تاريخ اسلام و آيات قرآن مجيد و احاديث شريفه ، غير از نظام امامت ، مشروعيت هيچ يك از نظامهايى كه در طول چهارده قرن بر مسلمين حكومت يافتهاند ، به دلايل زير قابل اثبات نيست :
1 - آنان كه در طرف مقابل نظام امامت قرار دارند ، از معرفى نظام واحدى به عنوان نظام اسلام عاجزند و با توجيهاتى كه هرگز قابل قبول نيست ، مانند كسانى كه خود را در مقابل قضاياى واقع شده مىبينند ، نظامات گوناگون را كه برخى از آنها در فساد كمنظير و نمونه بودهاند ، شرعى شمرده يا حداقلّ اطاعت از آنها را يك تكليف شرعى اعلام مىكنند .
اين عجز و ناتوانى آنها از معرّفى نظام واحد به دو جهت است :
يكى اينكه با مراجعه به كتاب و سنّت براى نظامات ديگر غير از نظام امامت ، نمىتوان مستند صحيح و قانع كنندهاى پيدا كرد و حتى خود برقرار كنندگان اين نظامات نيز چنين ادعايى نكردند و به عنوان اينكه نظامى را كه برقرار كردهاند ، نظام شرعى و اسلامى است و شكل و نوع آن از سوى شرع معين آن نظامات را مطرح نساختند .
و ديگر از اين جهت است كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله ، در اثر انحراف سياست اسلام از مسير امامت ، حكومت شكلهاى مختلف گرفت و روش و روند واحدى نيافت تا بتوان شرعى بودن آن را به گونهاى توجيه نمود ؛ بلكه در اثر صورتهاى گوناگونى كه حكومت به خود گرفت و در هر صورت بر مسلمين تحميل مىشد و جز پيروان امامت كسى آن را ردّ نمىكرد ، كاملًا اين موضوع - كه اسلام نظام
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٠٧