امامت را اغفال نمايند .
از سخنان اين افراد استفاده مىشود كه اذعان دارند به اينكه گزينشهاى متعدّد پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و تعيينهاى رسمى و اعلامهاى مكرر آن حضرت كه در كمال صراحت ، اميرالمؤمنين على عليه السلام را به امارت مؤمنين و امامت و ولايت منصوب داشته است ، جهت معرّفى است و نصب و تعيين نيست . و اصلًا رژيم امامت يك رژيم موقّت است و مقدّمه نظام شورايى است و براى اينكه بچّههاى آشنا به اصطلاحات غرب و شرق گفتارش را بپذيرند ، امامت را به رژيمهاى انقلابى سفارش شده در كنفرانس " باندونك " تشبيه كرده ، چون جامعه هنوز آمادگى آن را نيافته است كه كارش به خودش واگذار شود ، رهبر آن انقلاب ، يك نفر را كه از همه بيشتر آگاه به انقلاب و اهداف آن باشد و بتواند مردم را در مسير انقلاب رهبرى كند ، به مردم معرّفى مىنمايد . « 1 » اين مضمون دو نظر روشنفكرانه در محيط سنّى و تشيّع است ؛ امّا پاسخ به اين دو نظر :
پاسخ به نظر اوّل : اين است كه مهمل گذاردن چنين امر مهمى كه در امور دنيا و بلكه آخرت مردم - امرى به اهمّيت آن كم پيدا مىشود - خلاف لطف و اوصاف كماليه خدا و ربوبى پروردگار است و علاوه ، اقرار به نقص دين است كه به صريح آيه « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ » « 2 » كامل گرديده است .
و چگونه مىشود كه معرفت امام با اين همه تأكيد واجب شده و اطاعت امام نيز برحسب آيه « أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ » « 3 » واجب شده باشد .
هامش
( 1 ) . منظور انقلابهاى قبل از دهه پنجاه و سوسياليستى و يا به ظاهر دموكراسى بوده است .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 3 .
( 3 ) . سوره نساء ، آيه 59 .