امّا امامى كه بايد شناخته شود ، معرفى نشده باشد . و ولىّ امرى كه اطاعت از آن واجب است ، معلوم نشده باشد . اين نظر - چنانكه قبلًا به آن اشاره كرده و بعد هم اشاره مىنماييم - كاملًا غير منطقى است و قابل قبول نيست .
و امّا پاسخ به نظر دوم : اين است كه : اوّلًا : اصولًا نظام دموكراسى و حكومت مردم بر مردم با شرايع ابراهيم و توحيدى خصوصاً اسلام كه ابعاد گوناگون توحيد را شرح و بسط داده و دعوت توحيدىاش خالص و دور از شائبههاى شرك در اختيار بشريت قرار دارد ، منافات دارد و قبول اينگونه رژيمها با قبول ساير نظامات اسلام ، مثل تلفيق بين شرك و توحيد است . بين حكومت خدا بر مردم و حكومت مردم بر مردم همان فاصله است كه بين حكومت خدا بر مردم و حكومت شاه بر مردم است :
« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيآؤُهُمُ الطّاغُوتُ » ؛ « 1 »
« خدا يار اهل ايمان است ، آنان را از تاريكىهاى جهان بيرون آرد و به عالم نور برد ، و آنان كه راه كفر ورزيدند ، يارشان شيطان و ديو رهزن است كه آنها را از عالم نور بيرون آورده و به تاريكىهاى گمراهى افكنند » .
نظام اسلام ، حكومت خدا و احكام الهى است و ولايتها هم بايد از جانب او به اذن و تشريع او باشد .
ثانياً : نظام امامت نظام موقت نيست ، چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 257 .