را مكروه يا مستحب بگويند .
« حَلالُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله حَلالٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَحَرامُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله حَرامٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ » .
و اگر مقصود اين است كه در قوانين و احكام و نظامات مالى و قضايى و كليه امور ، قانون اسلام جارى باشد و فقط در انتخاب حكومت ، نظام اكثريت را بياورند و به روش دموكراسى و حاكميت ملّى و حكومت مردم بر مردم بروند ، اين نظر را بپذيرند كه اسلام در امر رژيم و نظام اداره ساكت است و در عين حال كه اطاعت از اولى الأمر به صريح قرآن مجيد واجب است ، در طرز تعيين ولىّ امر و روش مديريت جامعه پيشنهاد و دستورى ندارد .
چنانكه اخيراً هم بعضى به اصطلاح روشنفكران اهل سنّت ، نظر به اينكه نتوانستهاند جريان خلافت را در صدر اسلام ، بر پايه يك برنامه معيّن قرار دهند و از سوى ديگر نيز ، نمىخواسته يا مصلحت نديدهاند آن جريانها را كه موجب خانهنشينى امام منصوص گرديد ، غير شرعى اعلام كنند ، همين نظر را اظهار نموده كه در امر زمامدارى دستور و برنامه شرعى وجود ندارد و مردم ، خود بايد اين مشكل را در هر عصر به هر شكلى كه صلاح ديدند ، علاج نمايند كه طبعاً يكى از اين شكلها هم نظام اكثريت مىباشد .
و شگفتانگيز اين است كه بعضى شيعهزادههاى به اصطلاح روشنفكر نيز چون ديدهاند نصوص بسيارى را ، كه بر خلافت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام و تعيين آن حضرت به جانشينى پيغمبر صلى الله عليه و آله دلالت دارد و نظام شورايى و حكومت مردم بر مردم را در اسلام بىموضوع مىسازد ، نمىتوانند انكار كنند ، طرح ديگرى ريخته و نظر ديگرى اظهار نمودهاند كه هم غرب زدهها و شيفتگان نظام شورايى و اكثريت و دموكراتيك را راضى كنند ، و هم در محيط شيعه ، اگر بتوانند معتقدان به نظام
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٠٣