فقط در اينجا آنچه بايد توضيح داده شود ، درباره آن دسته نظامات سوسياليستى و دموكراسى است كه مىخواهند با حفظ دين و به قول خودشان عدم تعرّض به عقايد مذهبى و احترام از نظامات عبادى و اخلاقى و آزادى تبليغ دين و رفتن به معابد ، موجوديت داشته باشند و دين را در معابد و پرداختن به اخلاق فردى و عبادات ، منحصر و محبوس سازند . و نزديك به يك قرن است كه استعمارگران كوشش مىكنند آن را به مسلمانان نيز بقبولانند و آنان را كه از اين نظرها و آراى ضدّ اسلامى طرفدارى مىكنند ، روشنفكر و متعهد و متجدد و مترقى مىخوانند .
اگر مقصود اين است كه سوسياليسم و دموكراسى و حاكميت ملّى ، با دين معارضهاى ندارند و هر دو مىتوانند پا به پاى يكديگر به پيش بروند ؛ زيرا قلمرو سيادت و مداخله آنها با هم ارتباط ندارند . قلمرو نظام هرگونه كه باشد ، حكومت و سياست ، بازار و خيابان ، اداره و كارخانه ، قضاوت و قانون و اينگونه امور است ، و قلمرو دين ، كليسا و معبد و اخلاق و نوعپرورى و كارهاى بشردوستانه و نيايش و پرستش است .
پاسخ مىدهيم : اين برحسب تفسير نادرستى است كه شما از دين مىنماييد و اين عين تخطّى و تجاوز به قلمرو دين است . اين تفسير اگر با آنچه مسيحيان به آن معتقدند و آن را تعليمات مسيح مىدانند ، مطابق باشد ، با رسالات آسمانى از جمله رسالت مسيح و خصوصاً با رسالت اسلام كه جهانى است و بيشتر احكام و تعليمات آن مربوط به امورى است كه شما آن را از قلمرو دين خارج مىشماريد مخالف است و هر مسلمانى با قاطعيت آن را ردّ مىكند .
اسلام هرگز اجازه نمىدهد كه در كوچكترين احكام و برنامههايش ، تحريف و تغييرى داده شود و حتى حكم مستحب و مكروه آن را ، واجب يا حرام و مباحش
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٠٢