به بالا است ، « 1 » و نه فرمانروايى از بالا به پايين است ، بلكه نظام خدا است كه همه در آن ، مجراى احكام خدا مىشوند ، و حكومت و امارت چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ ابن عباس فرمود ، وسيله اقامهء حقّ و دفع باطل است و اگر از اين حدّ و اين شعار كه اقامهء حقّ و دفع باطل است ، خارج باشد نه حكومت شرعى است و نه اطاعت از آن واجب است .
در اين نظام همهء متصديان امور در اجراى احكام خدا مسؤولند و هيچ مادونى از ما فوق ، در تخلّف از قانون و قانون شكنى و معصيت خدا نبايد اطاعت كند و هيچ مقامى حتى شخص خليفه نمىتواند از مردم توقعى غير از عمل به احكام الهى و اطاعت از قانون داشته باشد .
در اين نظام براى به دست آوردن مقامات ، چنانكه در نظامات ديگر انجام مىشود ، بين اشخاص مسابقه و مزاحمت نيست و اگر كسى براى كسب علوّ
هامش
( 1 ) . قابل توجّه است ، آنان كه اين روشهاى حكومت را براى فريب تودهها ، مطرح مىكنند و بابوق و كرنا آن را تبليغ مىنمايند ، هرگز به تودههاى روستايى و مستضعف اجازه نمىدهند كه جز در خطى كه بالاها ، به اصطلاح رهبران حزب ، تعيين مىنمايند ، شورايى تشكيل دهند و مثل يك انسان آزاد و حيوان زبان بسته ، نظرى اظهار نمايند . اگر در شكل ظاهر از شوراى روستايى به شوراى بخش و شهر و استان و كشور مىرسند ، در واقع از بالا به پايين است و ديكتاتورى « پرولتاريا » به مراتب از ديكتاتورىهاى استبدادى قرون وسطى بدتر ، و از جهت كوبيدن كرامت و شرف و حقوق و آزادى انسان خطرناكتر است . سالها است و بلكه متجاوز از نيم قرن است ، كه محرومان و مستضعفان جهان و ملل به اصطلاح عقب مانده را با الفاظى مثل دموكراسى و حكومت مردم بر مردم و حقوق بشر ، و صلح و همزيستى مسالمتآميز ، و مبارزه با استثمار و عدالت اجتماعى و آزادى عقيده و نظام به اصطلاح شورايى فريب داده و هر يك از دو ابر ستمگر شرق و غرب ، تحت يكى از اين عناوين ، استعمار و استكبار ، خود را در مناطق مختلف توجيه كرده ، دنيا را غارت نموده ، مردم محروم و شرافت و حقوق انسانى آنها را در مثل فلسطين و قدس عزيز ، افغانستان و لهستان و اريتره و فيليپين و عراق و سودان و اردن و غيره فداى مطامع پليد و توسعه طلبىهاى خود مىنمايند .