عقيده توحيد ، حكومت و ولايت و مالكيت حقيقيه مطلقه ، مختص به خدا است و حق و حقيقت اين صفات فقط براى او ثابت است كه :
« هو الولىّ و هو الحاكم ، و هو السلطان و هو المالك - و ألا له الخلق و الأمر - و يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد » .
و هيچكس در عرض خدا ، حتى بر نفس خود ، نه سلطنت و ولايت تكوينى دارد ، و نه ولايت تشريعى ؛ تا چه رسد به اينكه بر ديگرى ولايت يا حكومت داشته باشد ، يا مالك امر او باشد . بنابراين ، هر حكومتى كه از جانب خدا و به اذن او نباشد ، طاغوتى و مداخله در كار خدا و حكومت خدا است ، و هرگونه پذيرش و فرمانبر از آن ، پذيرش از فرمان طاغوت ، و حركت در جهت مخالف دعوت انبيا است كه در قرآن مجيد در مثل اين آيه بيان شده است :
« وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ » . « 1 »
نظر به اينكه مفهوم طاغوت ، چون اعم است شامل فرمانروايان مستبد و حكومتهاى غير شرعى و طغيانگر نيز مىباشد .
همچنين ، هر ولايتى بايد از جانب خدا و مستند به خدا باشد ، حتى ولايت پدر بر فرزند صغيرش ، و ولايت شخص بر نفس و مال خودش و ولايت فقيه در عصر غيبت امام عصر عليه السلام « 2 » و ولايت پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام همه بايد از جانب خدا
هامش
( 1 ) . ترجمه و آدرس آيه در اوّل گفتار اوّل گذشت .
( 2 ) . ولايت فقيه در عصر غيبت براى فقيه ، مثل ولايت پدر بر فرزند صغيرش نيست كه بالاصالهجعل شده و عصر حضور و غيبت در آن تفاوت نداشته باشد ، بلكه ولايت فقيه بنابر بعض مبانى ، آنان كه قائل به آن در عصر غيبت مىباشند ، نظير اذنها و ولايتهايى است كه از جانب امام ، در عصر حضور ، به اشخاص معين داده مىشد ، با اين تفاوت كه در عصر غيبت به طور عام ، و به كسانى كه معنون به عنوان فقيه و عارف به حلال و حرام شرع باشند ، عطا شده است . بنابراين ولايت جدّ پدرى و پدر بر فرزند صغير ، قابل عزل و تغيير نيست ، به خلاف ولايت و نيابت خاصّ كه هر وقت امام بخواهد ، شخص منصوب را معزول و ديگرى را به جاى او نصب مىنمايد ، و به خلاف ولايت عامّهء فقها كه در هنگام ظهور و حضور خود به خود منتفى مىشود .