كه دلوش را به درونش انداختهاند و چرخ چاه بر سر آن است و هيچ كس پيرامونش نيست ، سپس كاخى بزرگ و متروك را بكش ، آن گاه بنگر تا چه چيز را مىبينى ، لوحهاى را مىبينى كه از مرگى هراس آور سخن مىگويد و به كسانى كه فريب خوردهاند خبر از دگرگونى زندگى و عبرتى رنجبار مىدهد .
وقتى دل كور مىشود :
[ 46 ] «
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
- آيا در زمين سير نمىكنند . . . » يعنى براى چه در زمين نمىگردند ، تا از آثار گذشتگان عبرت بگيرند ؟ البته در جهان گردش مىكنند امّا عبرت نمىگيرند .
/ 88 «
فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها
- تا صاحب دلهايى گردند كه بدان تعقّل ورزند . . . » اشتقاق « قلوب » از لحاظ لغوى از فعل ( قلب - يقلب ) است يعنى دگرگونى امر به گونههاى مختلف و احتمالات گوناگون خود ، پس مدلول قلب به مدلول فكر و انديشه نزديك مىشود ، از اين رو معنى اين آيه چنين است : آيا دربارهء زندگى نمىانديشند ، و به حقايق آن تعقّل نمىورزند ، و به اين فكر نمىكنند كه بر سر آنان كه پيش از ايشان بودند و نافرمانى كردند و دشمنى مىورزيدند چه آمده است ؟ .
«
أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها
- يا گوشهايى كه بدان بشنوند . . . » انسان ، يا بايد خود توانايى شخصى براى فهم حقايق داشته باشد يا آنها را از كسى كه به آنها انديشيده بشنود و فراگيرد . از اين روست كه قرآن مىگويد :
«
فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها
- تا صاحب دلهايى گردند كه بدان تعقّل كنند . . . » به صورت مستقيم ، «
أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها
- يا گوشهايى كه بدان بشنوند . . . » با استفاده از دانشها و تجربههاى ديگران .
«
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
- زيرا چشمها نيستند كه كور مىشوند ، بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارند كور