تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
قريه‌ها در آمد كه مشغول ستم بودند . خداى سبحان طبيعت را چنان آفريده است كه با انحراف و جرم سازگارى ندارد ، از اين رو زمانى صبر مىكند و سپس - هنگامى كه خدا بخواهد - از خشم و غضب منفجر مىشود تا امور به حدّ متعارف و نصاب خود باز گردانده شود . «
فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
» يعنى با وجود سلامت بناها و آباديش از ساكنان خود خالى است . « و بئر معطّلة » چاهى است كه هم چنان آب دارد ولى بىاستفاده و بىتجديد آب مانده است . امّا « و قصر مشيد - كاخ بلند » نشان از بناهاى شاهان و حكمرانان بيدادگر دارد كه خود رفتند و كاخهايشان در نزد خدا سودى به حالشان نكرد . / 87 آن قوم هلاك شده‌اند و خانه‌ها را در آن آبادى وانهادند و از ساكنان خالى شده ، و سقفهايش فرو ريخته ، و چاهى كه محور تمدّن در صحرا بود و صاحبش سرور مردم محسوب مىشد ، پس از آن كه مركز جذب اشخاص و موجب زد و خوردها بود عاطل و باطل مانده ، در حالى كه كاخهاى بلند كه افراشته و گچكارى شده بودند به نشانهء فنا و نابودى اهل و ساكنان خود تهى مانده‌اند . در احاديث آمده است كه عالم خاموش ، همان چاه متروك است و عالم گويا همان كاخ بلند ، « 27 » و شايد مناسبت ميان اين تأويل و آن تفسير تنها مجرّد تشبيه نباشد ، بلكه نيز براى آن است كه هلاك ستمگران به تعطيل علم است و اين امر با استفاده نكردن از عالم خاموش « بئر المعطّلة » و عالم گويا « القصر المشيد » صورت مىگيرد . مىبينى قرآن چگونه اين حقايق را به صورتى بديع مصوّر مىكند بدان سان كه اگر قلم مويى برگيرى و آن را بكشى كاملترين سايه و روشنهاى بيانگر اين انديشه و رساترين تعبير از زير دستت بيرون مىآيد . هم اكنون قلم مويى بردار و بكوش كه روستايى تهى را با بناها و خيابانهايش بكشى ، آن گاه چاهى را بكش
هامش
( 27 ) - نور الثقلين ، ج 3 ، ص 506 - 507 .