/ 84
شرح آيات :
سرانجام تكذيب كنندگان
[ 42 - 43 - 44 ] «
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ * وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ * وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ
- اگر اينان تو را تكذيب كردهاند ، پيش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود نيز تكذيب كردهاند * و نيز قوم ابراهيم و قوم لوط * و مردم مدين . . . » تكذيب عادتى است كه پيشينيان اين تكذيب كنندگان بر آن رفتهاند ، و اينها مثالهايى است از تاريخ از آنان كه آن پيامبران را تكذيب كرده و بر انكار خود اصرار ورزيدهاند . پس ما دام كه ما در خطّ پيامبران هستيم شايسته نيست پذيرفتن سريع سخنان خود را از اقوام خويش داشته باشيم ، ولى بايد مطمئن باشيم كه راه و حركت ما با خطّ كلّى زندگى منطبق و پيوسته است . زيرا خطّ كلّى هستى و راه ما در آن صورت در يك مسير حركت مىكنند كه همان راه به سوى خداست .
از وظايف پيامبر نيست كه مردم را بناخواه و اكراه به پذيرفتن رسالت خود وادار كند هم چنان كه نبايد از تكذيب آنها نيز نگران شود . زيرا اين عادت مردم است ، بلكه وظيفهء پيامبر صبر است و انتظار فرج و گشايش ، خواه مردم به دو گوش فرا دهند يا از او روى برگردانند . . . او را تصديق يا تكذيب كنند ، وظيفهء او با رساندن پيام تمام مىشود و پس از آن نتيجه به دست خداست ، اگر خواست آن مردم را عذاب مىكند يا تا زمانى معيّن به آنها مهلت مىدهد .
«
وَ كُذِّبَ مُوسى
- و موسى را تكذيب كردند . . . » موسى ( ع ) از جانب قوم خودش تكذيب نشد بلكه فرعون و اطرافيانش او را تكذيب كردند ، از اين رو اين دنبالهء مطلب به بخش سابق عطف نشده و آمده است « و كذب موسى - و موسى تكذيب شد » .
«
فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ
- من به كافران مهلت دادم ، آن گاه آنها را فرو گرفتم . . . »