مىپرسيم : مردم از سايهء خورشيد چه مىبينند ؟
جز نورى برانگيخته از خورشيد را نمىبينند كه بر زمين گسترده شده ، و به مشيّت خدا نورى است در حال انقباض و انبساط ، شب را به روز و روز را به شب تبديل مىكند ، و اين همه نشانهاى است دلالت كننده بر وجود خورشيد . / 449 ما به خورشيد يقين داريم ، بى آن كه جز سايهاش را ديده باشيم ، كه از خلال همان سايه طبيعت و نيرو ، و ميزان گرماى آن را چنان مىشناسيم كه اگر خود خورشيد را ديده بوديم مىشناختيم . همچنين واجب است از طريق نامها و نشانههاى خدا در عالم هستى پروردگار خود را بشناسيم و يقين راسخ به دو بيابيم ، و همان گونه كه به اذن خدا آفتاب دليل سايه است نه بر عكس ، پروردگار است كه خود دليل به خويش و به نشانهها و نامهاى خود است نه بر عكس .
«
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
- آيا به پروردگارت ننگريستهاى چگونه سايه را مىكشد ؟ اگر مىخواست در يك ساكنش مىگرداند . » و اين كار را با متوقف كردن گردش زمين صورت مىداد تا همواره در شب پايدار ، يا روز دنبالهدار باقى بماند .
«
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا
- آن گاه آفتاب را بر آن دليل گردانيديم . » تعبيرات و الهامات قرآنى بر يكديگر موج مىزند تا پرتو نور را به دل بيفشاند و انسان را به غيب حقايق برساند ، وقتى آنچه مىبينيم پرتوى است از خورشيد و نشانى از نشانههاى خدا ، چرا از طريق اين پرتو خورشيد را كشف نكنيم و از اين نشانهها خدا را نشناسيم ؟ ! و ما كجاييم و آن امامى كه گفت : « هيچ چيز را نديدم مگر آن كه خدا را پيش از آن و همراه آن و پس از آن ديدم » ؟ ! پس مؤمن احاطه شده به شناخت خدا زندگى مىكند ، زيرا او هر جا نظر افكند نشانههاى آشكار خدا را مىبيند كه ايمان بر ايمانش مىافزايد . اگر جمال و كمال را ببيند گويد منزّه است خدا ، و اگر عظمت و قدرت را ببيند گويد بزرگتر