آخر . . . ولى روا نيست كه بگوييم پروردگار خود را ديديم ؟ ! / 448 همانا ايمان ما به خدا بايد از ايمان ما به هر چيز ديگرى جز او قوىتر باشد ، زيرا ما او را در هر چيزى مىيابيم
و في كل شيء له آية * تدلّ على إنّه واحد
در هر چيزى براى او نشانهاى است * كه دلالت بر آن دارد كه او يكتاست .
پس در هر چيزى آثار قدرت و عظمت و حكمت و نظام و زيبايى و دل انگيزى جلوهگر است و اينها از نامهاى نيك خداست .
ما از طريق نورى كه از خورشيد به سوى زمين مىتابد خورشيد را كشف مىكنيم و به وجود آن يقين مىيابيم ، و خورشيد آشكارترين حقايق نزد ماست ، و اگر كسى بخواهد وضوح و روشنى چيزى را بيان كند گويد : « چون خورشيد نيمروز » ولى آيا ما جرم خورشيد را به چشم ديدهايم ؟
هرگز . . . بلكه هر آنچه ما از خورشيد ديدهايم همان سايهء آن است كه بر زمين گسترده شده است . يكى از مفسّران گفته است كه سايه از آغاز در عالم هستى وجود داشت ، سپس خورشيد مىآيد تا سايه را ببرد ، پس هر چه خورشيد بلندا گيرد سايه محدودتر شود ، تا آن كه هنگام زوال ( نيمروز ) فرا رسد كه سايه تقريبا از بين مىرود ، آن گاه پس از گردش زمين به دور خورشيد باز مىگردد و هنگام شب مىشود .
احتمالى ديگر براى معناى ظلّ ( سايه ) وجود دارد كه در اينجا طرح مىكنم ، باشد كه تدبير كنندگان دربارهء آن بينديشند : ظلّ ( سايه ) همان بازتاب نور خورشيد است ، و از اين رو در حديث در تفسير على بن ابراهيم و در روايت ابى الجارود از ابى جعفر - عليه السّلام - آمده است كه دربارهء گفتهء خداى عزّ و جلّ :
«
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
- آيا به پروردگارت ننگريستهاى كه چگونه « ظلّ » را مىكشد ؟ گفت : « الظلّ ميان دميدن سپيده و دميدن خورشيد است » .
وقتى شبح چيزها را سايه مىنامى براى آن است كه پرتو خورشيد به سوى آن كشيده مىشود .