هم چنان كه خداى را در آفرينش خود سنّتى است كه پيامبرانى بفرستد كه حامل مسئوليّت رهنمايى بشر باشند ، يا در سر هر قرن و در هر منطقهاى مصلحانى را بفرستد ، در مقابل آن سنّت اوست كه در برابر هر رهبرىِ حقّى رهبرى باطلى نيز قرار دهد ، و جنبههاى منفى مردم آنها را ضدّ رهبرى مكتبى در يك قطب گرد مىآورد ، و اين همان چيزى است كه مردم روز قيامت از آن بيزارى مىجويند و مىگويند :
«
لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا
- اى كاش ما فلان كس را دوست نمىگرفتيم » .
پس اينجا نظامى است و آنجا نظامى ، اينجا گرد آمدنى است و آنجا گرد آمدنى ، اينجا وابستگى و پيوندى است و آنجا وابستگى و پيوندى ، و بر ماست كه هشيارانه خطّ خود را بر گزينيم .
همچنين همراه با ابراهيم نمرود است ، و همراه با موسى فرعون ، و همراه پيامبر گرامى ما گردنكشان قريش قرار دارند .
«
وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً
- و پروردگار تو براى راهنمايى و يارى تو كافى است . » همانا در زندگى دو خطّ متناقض وجود دارد كه همان خطّ حق و خطّ باطل است . براى آن كه بشر به اشتباه دچار نشود و راه درست را گم نكند و بعد بگويد :
اى پروردگار ما ، براستى ما رهبرى حقّ را از رهبرى باطل باز نشناختيم ، پروردگار ما بر عهده گرفته كه صفات هر يك از آن دو خط را بيان كند ، و اين كار از طريق وحى او صورت مىگيرد كه اگر از آن پيروى كنيم به سوى حق هدايت مىشويم و به يارى خداى تعالى به يقين بر باطل پيروز مىگرديم .
/ 426
حكمت فرود آمدن تدريجى قرآن
[ 32 ] «
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً
- كافران گفتند : چرا اين قرآن به يكباره بر او نازل نمىشود ؟ . . . » پس از آن كه تمام بهانههايشان شكست خورد ، گفتند : ما از آن رو ايمان نمىآوريم كه اين قرآن به يكباره نازل نشده است ، و اين امر دليل بر ناتوانى پيامبر