اجتماعى در پيش گيرد .
امّا پاسخ پرسش سوّم :
الف : گروهى از مفسّران گفتهاند ( استخلاف جانشين كردن ) يعنى رفتن گروهى از مردم و در آمدن گروهى ديگر به جاى آنها .
ب : بعضى ديگر گفتهاند معنى استخلاف همانا گرامى داشتن مؤمنان به وسيلهء خداست بدين سان كه ايشان را پيشوايان و امامان مردم قرار مىدهد ، تا به اجراى شريعت بپردازند ، هم چنان كه پيامبران و سفارش شدگان و شايستگان « از » مؤمنان را پيش از ايشان جانشين ساخت .
واقع اين است كه جانشينى بدان معنى كه در تفصيل ( الف ) آمده معنايى تنگ و محدود براى اين كلمه است ، چه همهء مردم جانشين كسانى هستند كه پيش از اينان بودهاند ، حتّى كافران نيز چنين هستند ، و موجبى براى تخصيص وجود ندارد ، زيرا خداوند به مؤمنان وعدهء خلافت عامّه داده است .
و به طور عموم جانشينى ( و خلافت ) در زمين همان رهبرييى است كه خداوند به گروهى از مردم مىبخشد ، زيرا ايشان از ارزشهايى كه بر آنان نازل شده پيروى مىكنند .
در اين صورت واقع جانشينى ( و استخلاف ) يعنى دو امر :
يكم : اين كه خداوند به مؤمنان سلطه و چيرگى مىبخشد و آن را به استوارى برايشان ممكن مىسازد .
دوم : اين سلطه جز به اذن خداوند نيست كه آن را تحقق بخشيده و بدان شرعيّت داده است .
/ 349 «
وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ
- و دينشان را - كه خود برايشان پسنديده است - استوار سازد . . . » پس سلطه آنان مانند هر سلطهء ديگر مادّى نيست ، بلكه سلطه ايست روحى كه ارزشهاى رسالت آن را فرماندهى و رهبرى مىكند .
«
وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ
- و وحشتشان را تبديل كند . . . »