در اين احتمال ، شخص ، كمال غير متناهى ، حكمت ، دقت ، آثار علم و آگاهى و نظام و تناسب را تصور مىنمايد و آن را فوقالعاده متعالى و ارزنده مىيابد و مع ذلك همه اين كمالات و ارزشهاى متعالى را به مثل خاكى كه زير پايش ريخته يا هوايى كه استنشاق مىكند نسبت مىدهد و آن را به وجود آورنده اين همه جمال و كمال مىشمارد .
پس ، اين احتمال نيز مردود است و عقل انسانى كه مىبيند روييدن يك بوته گل يا يك خوشه گندم يا يك درخت ميوه موقوف به فراهم شدن شرايط و زمينههايى و فعل و انفعالات بسيارى از داخل و خارج است ناچار آن را به اراده مشيت و قصد وشعورى نسبت مىدهد . و از اينكه آن را كار گل و آب بداند و به مادّه نسبت دهد ، به شدت خوددارى مىكند .
اينها همه احتمالات غير عقلايى است كه در جريان و تفكرات عميق و انديشه ژرف بشر ، هيچ وقت به عقل نزديك نمىشوند و گواه و شاهدى بر درستى آنها يافت نمىشود . باقى مىماند احتمال چهارمى كه پنجم ندارد و آن اين است كه جهان و اين همه كاينات گوناگون و اين قوانين محكم و قواعد حاكم بر آن ، مستند به وجودى غير از خود آن است كه نه مادّه است و نه جسم و نه عاجز و نه جاهل و منزه از تمام عيوب و نقايص و جامع جميع كمالات است و آن وجود ، « خدا » است :
وَلَئِنْ سَألْتَهُمْ مَن خَلَقَ السَّمواتِ وَالأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّهُ . . . « 1 »
واگراز ايشان بپرسى كه چه كسى آسمانها و زمين
را خلق كرده ، هرآينه مىگويند خدا .
هامش
( 1 ) . زمر ، آيهء 38 . .