نظريات نيز ثابت شد ، نظر آنانكه مخالف نشو و ارتقا هستند و مذهب تعاقب خلق را پذيرفتهاند تأييد مىشود ؛ زيرا خلق دفعى در اينجا هم مثل اولين موجود زنده ثابت مىگردد و با ثبوت آن در مورد انسان و انواع ديگر نيز هر گونه استبعاد و اشكال بر طرف خواهد شد و چون كتابهاى آسمانى از جمله قرآن مجيد و احاديث معتبر - كه در مثل اين امور غيبى و پنهان از نظر ( امورى كه برهان عقلى و رياضى و حسى يقين آور بر آن نمىتوان اقامه كرد ) ، يگانه مدرك و سند معتبر است - نظريه تعاقب خلق و اصالت انواع ، مخصوصاً نوع انسان را بيان مىنمايد ، پس بايد آن را پذيرفت .
نتيجه
با توجه به اين نكات حساس ، پاسخ پرسش پيرامون فرضيه داروين كه را متضمن سه سؤال است ، مطرح مىنماييم :
1 . ارزش فرضيه داروين و تكامل و انتخاب طبيعى از نظر علمى ضمن نكته سوم و پنجم و ششم به طور خيلى مختصر بررسى شد و ضعف و نادرستى آن معلوم گرديد و از نظر دينى هم اگر چه گفتيم كه اين موضوع جزء اصول اعتقادى نيست و اگر كسى از اينكه انواع چگونه پيدايش يافته يا حيات چگونه و در چه مسيرى خلق شده غافل بماند ، مسؤوليتى ندارد ولى چون كتابهاى آسمانى از جمله قرآن مجيد دلالت دارند بر اينكه تمام انواع يا بعضى از آنها از جمله نوع انسان يا اين نسل فعلى از آغاز به همين نحو خلق شدهاند ، نظريه تكامل در اين حدود پذيرفته و قابل قبول نيست .
2 . داروينيسم ، نه با عقيده الهيين و اعتقاد به خدا منافات دارد و نه برهان عنايت و لزوم وجود قصد و هدف را رد مىكند ؛ و خود داروين نيز چنين نتيجهاى را از آن نگرفته است ؛ زيرا چنانچه قبلًا هم اشاره شد ، چه انواع به طور مستقل ايجاد شده باشند و چه همه منتهى به نوع واحد و موجود تك