فقط و فقط نتيجه ناموس تكامل ناآگاه است و دست قدرت قادر حكيم و دانايى در آن ديده نمىشود .
اشكالى كه شخص مادّى از پاسخ آن عاجز است : آرى ! مطلبى كه پس از داروين ، مورد بحث ماديين واقع شده ، اين است كه خود را گرفتار اين سؤال ديدند كه حيات از مادّه مرده چگونه پيدا شده هر چند خود داروين شايد آن را مستند به قدرت خدا مىدانسته « 1 » و اولين موجود زنده ، موجود تك سلولى يا موجود سادهتر از آن به نام مونيرا چگونه به وجود آمده است .
برخى مثل ارنست هيكل گمان كردند كه به وجود آمدن حيات از جماد به نحو « تولد ذاتى » حصول يافته است ، ولى از شناخت سرّ پيدايش حيات از جماد ، اظهار عجز مىكنند ، زيرا اين لفظ ( تولد ذاتى ) دردشان را درمان نمىكند .
و شخصى چون بخنر - كه از طرفداران سرسخت نشو و ارتقاست - در برابر اين مشكل ، متحير مانده و مىگويد : « جزم و اظهار نظر قطعى در چگونگى پيدايش حيات در موجود تك سلولى ، ميسر نيست ؛ زيرا اوضاع و احوال مناسب با تولد موجود تك سلولى شناخته نشده است . و موجود تك سلولى با سادگىاش ، ساختمان و تركيبى است كه صدور آن از جماد ، بدون واسطه ممتنع است بلكه پيدايش آن از جماد ، در نظر علم معجزهاى است كه عقلًا استبعاد آن كمتر از ظهور موجودات عالىتر از جماد نيست » .
به هر حال ، اگر مادى امكان تولد ذاتى را قبول كند ، چرا امكان آن را در انواع عالىتر انكار مىنمايد كه ناچار فرضيه تكامل را با ايراداتى كه بر آن هست طرح نمايد . اما اصل تولد ذاتى چه در موجود تك سلولى و چه در موجودات
هامش
( 1 ) . راجع به اينكه داروين ايمان به خدا داشته يا نه ، مطلب ، چندان مهم نيست كه از آن بحث كنيم ، اگرايمان هم نداشته باشد ، يكى ازماديين محسوب مىشود ، مگر كسانى بخواهند رفع تهمت از او بنمايند و شخص او را از اين عقيده باطل ، تبرئه كنند . .