تخطي إلى المحتوى الرئيسي

به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
كه امروز در روى زمين زندگى مىكنند ، تحت تأثير همين ناموس انتخاب طبيعى بوجود آمده‌اند . « 1 »

نقد داروينيسم

عجيب است : اين است سرگذشت پيدايش انواع و موجودات زنده ؛ سرگذشت اين همه نبات و گياه و گل و درخت با آن خواص و شكوفه‌هاى رنگارنگ و شكل‌هاى گوناگون و ميوه‌ها با طعم‌هاى لذيد مختلف و نظامات بسيار دقيقى كه در آنها برقرار است كه هر درختش ، هرگلش ، هر ميوه و شكوفه‌اش ، كتابى از شگفتىهاى عالم خلقت است ! اين است سرگذشت اين همه حيوانات اهلى و وحشى و پرنده ، چرنده ، خزنده ، گياه خوار ، گوشتخوار و با آن خصوصيات محيرالعقول و با آن درك و شعور فطرى و هدايت تكوينى كه حتى بعضى از انواع كوچك آنها مثل مورچه و زنبور عسل ، از چنان هدايت تكوينى و فطرى برخوردارند و حتى به وسايل دفاعى مجهّز هستند !
هامش
( 1 ) . در اينجا بعضى فرض ديگرى كه بايد آن را سومين فرضيه درباره پيدايش موجودات زنده دانست ، اظهارداشته و مىگويند : ممكن است كه بتوان گفت طبق نظر انتخاب طبيعى كه انواعى از انسان و غير انسان از طريق تكامل ، پيدايش يافته و منقرض شده باشند و يا بعضى از آنها غيراز انسان هنوز هم باقى باشند ولى پيدايش نوع انسان موجود را - همانطور كه كتاب‌هاى آسمانى من جمله قرآن و احاديث دلالت دارند - به طور كلى ، مستقل دانست . اين در واقع تلفيقى است بين هردو نظر كه هم فرضيه تكامل طبيعى را به طور كلى رد نكنند و هم نظريه تعاقب آفرينش را و هم از آيات و احاديثى كه دلالت بر ابداع نوع انسان دارد دست بر ندارند ، اين تلفيق هم اگر چه مثل اصل هر دو نظر فى حد نفسه ممكن است ، ولى از جهت ايراداتى كه به فرضيه تحول و تكامل شده ، بعيد به نظر مىآيد و وجدان انسان باور نمىكند كه انسان با اين غرايز و استعداد و درك و معرفت و هوش و باطن وسيع ، نوعى تكامل يافته از ميمون باشد ، هرچند نسل آن منقرض و اين نسل فعلى را از اولاد آدم بگويند . به هرصورت اين هم يك احتمال و فرض است . .