اصل و فرعى را كه خيال مىكنيم ، اجزاى آنها كاملًا به هم شبيه هستند حتى نباتات ، متباين مىباشند و حتى برگ نباتى پيدا نمىشود كه با برگ ديگر از هر جهت مشابه باشد . البته اين تباين در آغاز ، جزئى است و در جوهر ذات يك موجود نيست و آشكار نمىباشد ، ولى به مرور روزگار ، اين تباين ظاهر مىشود تا نوع جديدى متكون شود .
3 . « وراثت » : اين ناموس ، متمم همان ناموس « تباينات » است ؛ زيرا اگر اين ناموس نباشد ، تباينات در همان جايى كه حاصل مىشود ، توقف مىكند و سبب ارتقا نمىشود ، ولى به واسطه وراثت از اصل به فرع ، منتقل مىگردد و همانطور كه گفته شد ، در ابتدا جزئى و عرضى است ولى به تدريج و مرور دورانهاى طولانى ، جزء امور جوهرى و سبب ظهور نوع ديگر مىگردد .
4 . « انتخاب طبيعى » : كه نقطه اتكاى اين فرضيه در نتيجه است ، خلاصهاش اين است كه : ناموس « وراثت » همانطور كه ناقل تباينات است ، ناقل جميع صفات مادى و معنوى و اصلى و كسبى اصل به فرع نيز هست ، تفاوت نمىكند كه اين صفات ، نافع باشند مثل نيرومندى ، تندرستى و زيركى يا زيان بخش باشند مثل بيمارىها و بعضى از نقصهايى كه بطور ندرت پيدا مىشوند .
صفات زيان بخش اگر مغلوب صفات نافع و صالح شدند از بين مىروند و متلاشى مىشوند و اگر غلبه پيدا كردند ذات موجود يا نسل آن منقرض خواهد شد .
بالاخره صفات نافع است كه موجود را ممتاز و در معركه تنازع در بقا ، غالب مىسازد و سپس فروع و نسلهاى آينده ، اين صفات را به ارث مىبرند هر نسلى پس از نسل ديگر ، تا بعد از نسلهاى بسيار ، امتياز به حدى مىرسد كه آن موجود ممتاز را نوع جديدى قرار مىدهد . بنابراين ، انواع موجودات زندهاى
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٢٠