اين است سرگذشت پيدايش نوع انسان با آن هوش و خرد و استعداد خداداد ، انسانى كه اين همه علوم دقيق و عميق را به وجود آورده و فكر و انديشه وسيعى دارد كه دشوارترين مسايل رياضى را حل مىكند و فواصل ستارگان و منظومهها و حجم و وزن آنها را تعيين مىنمايد . انسانى كه مىنويسد ، مىگويد ، اختراع مىكند ، راديو ، تلويزيون ، هواپيماهاى غول پيكر و بمب هيدروژنى در اختيار دارد ، انسانى كه بهترين آثار هنرى را در صفحه تابلوها و در ساختمان عمارتها از خود به يادگار گذارده ، انسان پزشك ، انسان مهندس ، انسان مشرّع و فيلسوف ، انسانى كه برق را مسخر كرده و به آسمان راه يافته و در ماه وارد شده ، انسانى كه اين همه نكات و آثار ادبى و ذوقى را در نظم و نثر آورده ، و در وصف طبيعت و زيبايىهاى آن و در ستايش خدا شعر سرورده ، انسانى كه دلش به ياد خدا زنده و روانش روشن مىشود و در معارف ، الهيات ، اخلاق و حقوق بشرى ، افكار و انديشههاى تابناكى دارد !
عجيب است كه فرضيه نشو و ارتقا ، ترجمان و سرگذشت اين كاينات بىشمار باشد و اين همه مظاهر قدرت و شعور را اين چهار ناموس ، بدون اراده و شعور پديد آورده باشند .
عجيب است كه انسان همان موجود ناشناخته و همان مجمعالاسرار و صاحب اين مفاخر و امتيازات ، از ميمون تكامل يافته باشد ، آيا مىتوان باور كرد كه ميمون در اثر اين گونه تكامل به انسان برسد .
و عجيبتر اين است كه كسى بخواهد از اين نظريه نشو و ارتقا ، نتيجهاى را كه داروين هم به آن معتقد نيست بگيرد و آن را دليل بر عدم قصد و شعور قرار دهد و وجود خدايى را كه آفريننده ماده است و قدرتش كرات را به وجود آورده و با نظم و حساب ، زمين را براى پيدايش موجودات زنده آماده كرده ، انكار نمايد و بگويد اين همه اوضاع و احوال دقيق و جمال و زيبايى و نظم ،
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٢٢