راجع به انتخاب طبيعى هم ممكن است گفته شود بيشتر از اين قابل تصديق نيست كه هر فردى واجد صفات و شرايط فرد كامل يك نوع باشد ، اقتضاى بقا دارد و هر فردى واجد نباشد به تدريج و به جهت فقدان شرايط ، منقرض خواهد شد و شايستگان براى بقا ، فقط افرادى هستند كه واجد شرايط و صفات يك فرد عادى نوع باشند .
بنابر اين ، با فرض صحت اين نواميس در اين حدود ، يعنى در افراد يك نوع و در تنازع انواع بلكه در افكار و عقايد ( نظير آنچه اسپنسر در فلسفه تطور فرض كرده كه آن را فقط يك نظريه بيولوژى ، مانند داروين نگرفته بلكه آن را به عنوان فلسفهاى كه شامل همه چيز از ماديات و معنويات باشد ، مطرح كرده است ) در مورد تكامل و تبدّل انواع ، اين فرضيه از نظر علمى هم تمام و قطعى نيست ، به هر صورت هر يك از اين دو نظريه فى حدّ ذاته ممكن است درست باشد ؛ يعنى دليل عقلى يا رياضى كه نتيجهاش قابل ترديد نبوده و مبنى بر حدس نباشد بر نفى يا اثبات هر يك از اين دو نظريه اقامه نشده است . و اگر ادلّه قطعى ديگر مثل قرآن مجيد ، هر يك از اين دو نظر را تأييد كرد ، قبول آن نظر اشكال نخواهد داشت و آن نظر ثابت مىشود .
زيرا چنانكه گفتيم ، هيچ يك از اين دو نظريه با برهان عقلى يا رياضى كه در آن شك جارى نشود ، ثابت نشده است . محتمل است نظر اول يا نظر دوم ، با واقع مطابق باشند بلكه طبق ادلهاى كه دانشمندان مخالف نشو و ارتقا ، اقامه كردهاند ، فرضيه تكامل باطل است و ادله يقينآور بر بطلان آن اقامه شده است .
در اينجا با صرف نظر از براهينى كه بر بطلان نظريه تطور اقامه گرديده ، هر گونه اظهار نظر قطعى ، مثل خبر دادن از غيب مىباشد و فقط دليل نقلى مىتواند برنده باشد و اختلاف را مرتفع سازد ، لذا اگر از مثل قرآن مجيد و احاديث معتبر يكى از اين دو نظر استفاده شد ، آن را بايد پذيرفت و تأويل دليل
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٢٥