عاليتر ، بدون علّت ، خارج از ماده ، قابل قبول نيست . و علاوه بر آنكه مستلزم رد قانون علّيت است ( تولد ذاتى ) مفهوم و تصورى نيز ندارد و صدور حيات از مادهاى كه خود فاقد حيات و اراده و شعور است ، محال مىباشد .
اما اصل « تباينات افراد » و اصل « تباينات به ارث » ، درباره اين دو اصل ممكن است گفته شود : اقتضاى اصلى هر نوع ، اين است كه افراد آن كامل و آنچه را در نوعيت آن نوع دخالت دارد ، واجد باشد . و تباينات از اينجا پيدا مىشود كه گاهى شرايط تأثير اين مقتضى از بين مىرود يا مانعى از تأثير آن پيدا مىشود .
مثلًا يك فرد ، كم عقل مىشود يا بعضى از اعضايش ناقص به وجود مىآيد ؛ چون به فرض ، پدرش الكليسم بوده يا مادرش فلان نقص يا اعتياد را داشته است . امور زيادى در اين تباين دخالت دارد ، از آن موقعى كه نطفه از صلب پدر شروع به تكوين مىكند تا وقتى كه عمل تلقيح جنسى انجام مىگيرد و تا وقتى كه طفل متولد مىشود و حتى ادوار بعد و قبل و وضع تغذيه ، خوراك ، پوشاك ، مسكن و وضع فكرى و اعتقادى پدر و مادر همه ، دخالت دارند . مع ذلك اصل اقتضا دركمون مىماند و در وقت مقتضى و هنگامى كه زمينه و شرايط ، موجود شد ، ظاهر مىشود .
لذا ديده مىشود كه وصف اخلاقى يا اندامى يك نفر كه در فرزند بدون واسطهاش ظاهر نشده ، پس از چهار نسل و چند واسطه كه شرايط فراهم مىشود ، در نسل سوم و چهارم ، ظاهر مىشود و آن تباين ، مبدل به توافق مىگردد .
و در حقيقت اين تباينات اگر چه به ارث هم به فرزندان منتقل مىشود ولى اصل توافق بين افراد نيز محفوظ است ؛ چون آن يك عامل اصلى و جوهرى و تباين ، عامل عرضى دارد و به سبب تأثير اسباب خارجى است . آن عامل اصلى هميشه حافظ وحدت نوعى و حافظ نوع است و وجودش مانع از اين است كه تباينات ارثى ، سبب تكوين نوع ديگر شوند و بالاخره انواع ، ثابت مىمانند .
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٢٤