تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
مردم را نيز برده خود مىپندارد ، و همه را در راه شهوات و لذات حيوانى خود صرف مىنمايد . به عبارت ديگر آنچه ملت دارا است به ملك حاكم در مىآيد ، هر كه را در راه اين غرض عمل كند مقرّب مىگرداند و هر كس خلاف آن رفتار نمايد از مملكت اخراج يا اعدام مىشود و يا به زندان مىرود ! و كسى هم حق اعتراض ندارد و اگر هم سؤال شود ، جواب داده مىشود مصالح عاليه مملكت مقتضى چنين كارى است و در ثروت‌هاى عمومى هم اعم از زيرزمينى و غيره هر نوع تصرفى بخواهد مىنمايد و به هر كس كه اراده‌اش تعلق گرفت بدهد مختار است و هر كس را كه بخواهد ممنوع از انتفاع بنمايد آزاد است . و در حفظ نظم داخلى مملكت مانند حفظ املاك شخصى كه همه نوع تصرفات را مىتواند بكند و هر كسى را بخواهد جلوگيرى مىنمايد و به هر كسى اراده‌اش تعلق گرفت مىبخشد رفتار مىنمايد . اين قسم از حكومت به اعتبار اختلاف صفات نفسانيه و عقول و ادراكات حكام و پادشاهان و اطرافيانشان و اختلاف ادراكات و علم و جهل اهل مملكت به وظايف واقعى يك پادشاه و حقوق خود و درجات موحد بودن يا مشرك بودنشان ، مختلف است بعضى از سلاطين از روى خودخواهى ادعاى ربوبيت و خداوندگارى كرده‌اند ، همان‌گونه كه فرعون و نمرود چنين كرده‌اند ! اسلام صريحاً و با شدت تمام با اين‌گونه حكومت خودكامه مخالفت نموده است . اولا در قرآن مجيد و كلمات پيامبر اكرم و ائمه طاهرين از اين قسم حكومت كه اساسش بر استرقاق رقاب ملت در تحت ارادات خودسرانه و عدم مشاركت با حاكم مبتنى است و از آثار آن عدم مسؤوليت حاكم است به عبوديت كه مقابلش حرّيت است تعبير فرموده‌اند و پيروان دين اسلام را به آزادى مطلق - فكرى و جسمى - دعوت نموده‌اند .