اين امر از واضحات مذهب شيعه بوده كه در اين امور بايد به فقها رجوع شود ، بلكه مراد و منظور پيشآمدهاى اجتماعى و گرفتارىهايى بوده كه براى مردم و مسلمين روى مىداده است كه در اين پيشآمدها ، عقلا و مردم باايمان به رئيس خود رجوع مىكنند ؛ امام مىفرمايد در اين قبيل امور ، به فقها رجوع نماييد . معناى اين تعبير اين است كه فقها را رئيس و حاكم بر مسلمين قرار دادهام و در جميع كارهاى مملكتدارى و اداره نظام اجتماعى به آنان رجوع كنيد .
بعد شيخ در جواب كسانى كه گفتهاند ، شايد مراد اين باشد كه در احكام رويدادها به فقيه رجوع كنيد مىفرمايد : به سه جهت اين احتمال مردود است :
اولا : اينكه امام مىفرمايد در رويدادها رجوع به فقها كنيد و نمىفرمايد در حكم آنها به فقها رجوع كنيد ، و معناى اين دو عبارت متفاوت است .
ثانياً : اگر مراد اين بود كه در حكم حوادث رجوع به فقيه شود ، بايد در مقام ذكر علت و سبب بفرمايد فقها حجّت خدا هستند بر شما ، در حالى كه فرموده است آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدايم و اين تعليل مىرساند كه امام در مقام بيان اين نيست كه در احكام شرعى به فقها رجوع كنيد ، بلكه منظور اين است كه كارهاى اجتماعى را با نظر فقيه و تحت رياست عاليه او انجام دهيد .
ثالثاً : آنكه در پرسش اسحاق نوشته شده است ، مسائلى كه برايش مشكل بوده و راهحلّى بهنظرش مىآمده ، بهوسيله نائب حضرت ، نامهاى معروض داشته و سؤال كرده است ؛ مسئله رجوع به فقيه در احكام شرعى از امور واضحه است و معنى ندارد كه از آن سؤال كند . اين نظريه در نهايت متانت است .
علما منصوب به فرمانروايىاند
6 . خبر عمر بن حنظله : « قالت سألت أبا عبْدالله ( عليه السلام ) عنْ رجلين من أصحابنا بينهما منازعة فى دَين أو ميراث فتحاكما إلى السلطان وَ إلى القُضاةةة أيحلّ ذلِك ؟ قال :
مَنْ