تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
واجب تخييرى يكى را انتخاب كنند و هر كدام كه رأى اكثريت بر او تعلق گرفت او حاكم مىشود . راه دوم آنكه خود آن دو يا چند نفر ، لايق منصب حكومت جلسه مىنمايند ( و فرض اين است همه عالم و دانشمند و غيرحريص براى منصب و نظرشان در تصدّى خدمت به دين و مملكت است مانند واجبات كفايى ) و يكى متصدّى خواهد شد و ديگران مناصب ديگر دستگاه حكومت را به‌دست مىگيرند . اساساً آن نحو كه طرز حكومت اسلامى بيان شد ، به حسب تمايلات نفسانى هيچ‌كدام مايل به تصدّى رياست نمىشوند مگر براى احقاق حق و از بين بردن باطل و اجراى احكام اسلام و در اين امور ديگران هم مانند اين شخص مىباشند ، قهراً توافق بر تصدى يك كدام بر همه آسان است ، لذا بعد از مردن يك مرجع تقليد ديگران كه بايد مرجع شوند در صورتى كه بدانند ديگرى احق از آنها است يا احتمال دهند ، خودشان رجوع به او مىكنند و گاه شده است كه يك نفر مردم را به شخص ديگرى رجوع داده است ، آن‌گاه كه به او مراجعه كرده‌اند ، گفته است آن كسى كه شما را به من ارجاع نموده از من اعلم است ، به خود او بايد رجوع شود . ما خود به چشم خود ديديم پس از رحلت مرحوم آيت‌الله اصفهانى - مرجع تقليد وقت - بعضى افراد كه در نظر علما لياقت تصدّى مرجعيت را داشتند و خودشان تمكّن از انجام اين وظيفه مهم را نداشتند ، درب منزل را بسته و تا دو ماه با كسى تماس نگرفتند . در همان زمان من حاضر بودم كه شخصى از يكى از مراجع تقليد پرسيد : از چه كسى تقليد كنم ؟ و او ارجاع به يكى ديگر از مراجع تقليد نمود . به هر تقدير اگر منصب حكومت را هم مىگذاشتند به اهلش برسد ، همين منوال بود و هيچ تزاحمى پيدا نمىشد . آنچه عرض شد در صورتى است كه هنوز يك نفر از آنها تشكيل حكومت نداده باشد ، ولى اگر يك نفر كه لياقت داشت تشكيل حكومت داد ، بر ديگران واجب است از او متابعت كنند . امام ( عليه السلام ) در خبر ابن حنظله كه سابقاً متن خبر را نوشتيم مىفرمايد :