از برنامههاى اقتصادى بلاد اسلامى باعث شده است كه اقتصاد اسلامى بهصورت يك مسئله پيچيده جلوه كند و از طرفى مخالفين اسلام هم مىگويند چطور مىتوان از اسلام كه در 1400 سال پيش ظهور كرده و براى آن عصر ، آن هم در جامعه عقبافتاده عربستان يك سلسله قوانين اقتصادى عرضه كرده است ، انتظار داشت كه براى حل مسائل اين عصر برنامه داشته باشد !
در اينجا بهطور فشرده به قوانين اقتصادى اسلام اشاره مىنمائيم و تفصيل را موكول به رساله جداگانه مىنمائيم ، زيرا اقتصاد پيوسته جزئى از يك مكتب است ، مثلا براى شناختن اقتصاد كمونيسم بايد ايدئولوژى آن را مورد مطالعه قرار دهيم . اقتصاد اسلام هم نتيجه يك جهانبينى خاص است ، پس شناخت صحيح اقتصاد اسلام مبتنى بر شناخت ايدئولوژى اسلام است .
اصولا اقتصاد اسلامى جزئى از سيستم حكومت اسلامى است ، همان حكومتى كه شكل آن بيان شد و روشن گرديد ، حكومتى است كه در آن طبقات رنجديده و مستضعف و همه گروههايى كه منافعشان زير پاى طبقه ثروتمند و حاكمه لگدمال شده است ، به قدرت رسيده و از اين قدرت بهعنوان يك امانت به نفع همه مردم بهرهبردارى مىكند و با برنامه منظم امت را پلهپله به سوى هدف اسلامى هدايت مىكند .
بنابراين اقتصاد اسلامى بدون حكومت اسلامى غيرقابل تصور است و در سابق بيان شد اهداف اقتصادى اسلام در چهارچوب روابط اقتصادى جامعه زندانى نيست ، بلكه اسلام با آوردن قوانين اقتصادى ، اهداف سياسى و اجتماعى را نيز دنبال مىنمايد .
اسلام در عين آنكه مبارزه شديدى با قدرت اقتصادى كه عليه توده مردم است مىنمايد و جبههگيرى خاصى در مقابل قدرت اقتصادى « قارون » نموده و مالكيت مطلقه را از آن خدا مىداند ( رجوع شود به سوره قصص ، آيه 76 به بعد ؛ سوره مائده ،
نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص١١٣