تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
نبيّه والذى بعثه بالحق لتبلبلنّ بَلْبلة ولتُغَربلنّ غَربلة و لَتُساطنّ بِسَوْطِ القِدْر حتى يعود أسفلكم أعلاكم و أعلاكم أسفلكم ، وليَسْبقنّ سبّاقون كانوا قَصّروا وليقصرن سبّاقون كانوا سَبَقوا ، والله ما كتَمْتُ وسْمَة و لاكذبْتُ كَذِبة ، و لَقَد نُبّئْتُ بهذا المقام ، و هذا اليوم ؛ « 1 » ذمه من عهده‌دار گفتار من است و خودم كفيل آن . . . ابتلاى امروز شما مانند ابتلاى بَدْو اسلام است كه دوباره برگشته‌ايد . به آن خدايى كه پيغمبر را مبعوث نمود ، در حكومت من همه مختلط خواهند شد و همان نحو كه با غربال آرد گندم از پوست آن متميز مىشود ، شماها از يكديگر تميز داده مىشويد ( كنايه از اينكه بدون ملاحظه اختلاف طبقاتى همه را يكسان مىبينيم ، فقط لايق را از غيرلايق ممتاز مىكنم ) و با نظر واقع‌بين و اختيار شماها را مانند چيزى كه در ديگ مىجوشانند كه پائين و بالا مىشود ، طبقه پائين را بالا مىبرم و طبقه بالا را پائين مىآورم ، آنها كه نالايقند و بىجهت متصدّى مقام شده‌اند از مقامشان عزلشان مىنمايم ؛ كسانى كه لايقند ولى عقب‌افتاده‌اند و شغلى و منصبى به آنها داده نشده ، جلو مىآورم . رفتار خود حضرت هم در زندگى شخصى مانند رسول‌الله ( صلى الله عليه وآله ) در موقع حكومت بود ، بسيار ساده زندگى مىكرد . طبرى روايت مىكند از متصدى بيت‌المال حضرت كه روزى اميرالمؤمنين وارد خانه شد ديد يكى از دخترانش گردن‌بندى به خود آراسته و آن را مىشناخت و مىدانست از بيت‌المال است ، آن‌گاه قسم خورد او را كيفر دهد ( يعنى ولو پول در تحت اختيار من است ولى مال من نيست ، من امانتدارم و تصرفاتى كه به نفع مسلمين نباشد جايز نيست ) . مرحوم آيت‌الله نائينى در تنبيه‌الامه چنين فرموده كه در صدر اسلام استحكام اين دو اصل و مسؤوليت مترتبه بر آنها به‌جايى منتهى بود كه حتى خليفه ثانى با آن ابهّت و هيبت به واسطه يك پيراهنى كه از حلّه يمنى بر تن پوشيده بود ، چون قسمت آحاد
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبه 16 .